کد خبر: ۳۵
تاریخ انتشار: ۰۸ مرداد ۱۳۹۴ - ۲۳:۳۱
در باب زندگی:
يكي از تفاوت ‏هاي بارز جامعه ی ‏ايراني با جامعه ی غربي اين است كه در ايران به همان اندازه كه قدرت آشكار و عريان است، ذهينت‏ها و گرش‏هاي مردم پنهان و مخفي است.

لفته منصوری:مرد بازنشسته موتوری: دیروز تو اخبار گفتن که معاون رییس جمهور سابق 100 میلیون [1] به حسابش در کشورهای عربی فرستاده! (این اولین ارتباط کلامی او پس از سلام و تعیین نوبتش در صف نانوایی با مرد با کلاس است)

ـ مرد با کلاس: ای بابا 100 میلیون که چیزی نیس! این قصه سر دراز داره حساب میلیاردیه! سر یه وام ازدواج پدر جوونا را در میارن و از اون طرف دونه دُرشتا خروار خروار میبرن! آقا نوش جونوشون!

ـ متصدی نانوایی:عمو روزه گرفتی؟

ـ مرد بازنشسته موتوری: نه من از صبح تا عصر برای قندخون و چربی و هزارتا مرض باید قرص بخورم!

ـ راننده تاکسی: بابا تو این گرما کی میتونه روزه بگیره؟ مثل اینکه دلت خوشه! هزار گناه کبیره انجام میدن و روزه میگیرن! روزه تو سرشون بزنه! فقط برای ریاکاری!!!

ـ من: زیر سایه تک درختهای روبروی نانوایی کتاب جاناتان مرغ دریایی ریچارد باخ[2] را می خوندم تا نوبتم برسه. این کتاب به انسان می آموزه که در این جهان کارهای مهم تری از خوردن و خوابیدن هم وجود داره!

مرد بازنشسته موتوری و مرد با کلاس گویی می خواهند مرا وارد گفتگو کنند. اما بی توجه به خواست آنها به مطالعه ادامه دادم.

ـ دوستم، معاون یک شرکت: قبل از اینکه بیای یه روحانی اومده بود نون بگیره و من سر شوخی رو باهاش باز کردم. گفتم مگه روحانیون نون هم می خورن؟ روحانی با حالی بود!

ـ من: نوبتم فرا رسید و طبق قانون نانوایی که حداکثر چهل و چهارتا نون را میتونم بردارم. در حال شمارش و خنک کردن نون بودم.

ـ راننده تاکسی: آقا چه خبرته؟ اینهمه نون را میخوای چکار؟ مگه قحطی اومده؟!

ـ مرد با کلاس: آقا مشتری چه گناهی داره اینو از نانوایی بپرس!

ـ مرد بازنشسته موتوری: آقا امروز اول ماه رمضونه شاید 50 نفر افطاری دعوت کرده شما چکار داری؟!

ـ روحانی که عبای خود را در ماشین گذاشته بود: این نوناتون سبوس[3] داره؟

ـ متصدی نانوایی: نه سبوس دار نیس!

ـ روحانی: پس بگو ما داریم سم می خوریم! کسی نیس سر استاندار خراب بشه بگه آخه تو چکاره هستی؟ این مردم چه گناهی کردن؟ 5 ، 6 ساله سبوس رو از نون گرفتن و سم به خورد مردم میدن!

ـ راننده تاکسی: حاج آقا، ما ... ساله داریم سم می خوریم!!!

ـ مرد با کلاس: آقا پشت سر مرحوم صحبت نکنید!!!

ـ روحانی: آقا نوبتم نرسید؟

ـ متصدی نانوایی: نه حاج آقا شما رفتید و نوبتتون گذشته، دوباره باید تو صف بایستی!

ـ روحانی: مگه من تو نوبت نبودم؟ از این نونایی که داخل میذاری به من بده.

ـ متصدی نانوایی: این نونا مال بچه های سیلوِ!

ـ روحانی: مگه فرق اونا با ما چیه که بدون اینکه تو صف بیان براشون سوا می کنی؟ چرا کسی اعتراض نمیکنه؟ مثل اینکه همه از این اوضاع راضی هستن!

ـ متصدی نانوایی: برا اینکه نانوایی مال سیلوِ!

ـ روحانی: یعنی چی مال سیلوِ؟ شما حق نداری اینکارو بکنی؟ من تو صف بودم رفتم و اومدم و اینایی که تو صف بودن منو دیدن!

ـ من: نون هام را گرفتم و از جمع خداحافظی کردم.

واقعیت زندگی اجتماعی ما، از منبع «زندگی روزمره» استخراج می شود. لذا این یادداشت را با روایتی ساده اما واقعی از دهها نمونه تکراری زندگی روزمره آغاز کرده، تحلیل علمی را بر مبنای این روایت سامان داده و در پایان به نامه شکوهمند امیر المومنین علی (ع) به مالک اشتر ارجاع دادم؛ تا شکاف زندگی مسلمانی و زندگی اسلامی مان را نشان بدهم.

موضوعی برای اندیشیدن

دکتر عباس کاظمی استاد ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران اعتقاد دارد:

«يكي از تفاوت‏هاي بارز جامعه ی ‏ايراني با جامعه ی غربي اين است كه در ايران به همان اندازه كه قدرت آشكار و عريان است، ذهينت‏ها و گرش‏هاي مردم پنهان و مخفي است. زندگي روزمره ی ما عرصه ی مخفي‏كاري، پنهان سازي، رياكاري و بوقلمون صفتي است و برعكس قدرت در جامعه ی ما بي‏‏محابا متمركز، عريان است و در تجلي اراده ی خود پرواي كسي ندارد. دستگاه قدرت در جامعه ی ما مزورانه و فريبكارانه عمل نمي‏كند. همين‏جا مي‏توان به مفهوم ايدئولوژي در جامعه ی ايراني نيز اشاره كرد. اگر اصحاب مطالعات فرهنگي و نظريه ی انتقادي از فريب‏كاري قدرت در لواي ايدئولوژي و سركوب نرم سخن مي‏گويند در اينجا ايدئولوژي در بسياري از اوقات با روش‏هاي سخت عمل سركوب را انجام مي‏دهد. گويا ايدئولوژي در جوامع مدرن غربي سازوكارهايي متفاوت با جامعه ی پيراموني و ازجمله جامعه ی ايراني دارد. عرياني قدرت با پنهاني نگرش‏ها مرتبط است. همچنان‏كه ميشل‏فوكو گفت، قدرت در جامعه ی مدرن غربي تمايلي بر آشكارسازي خود ندارد. قدرت به اصطلاح پخش است. (4) »

حکایت ساده و بی پیرایه گفتگوی ما سر صف نانوایی نمونه ای از دهها کنش اجتماعی در «زندگی روزمره» است. زندگی یکنواخت، مستمر و تکراری با حرفها و کنش هایی از سر عادت و بدون تفکر که بر شانه ی آن سنگینی می کند. گفتگوها و کنش های کوچه و خیابان از تعاملات عملی و نه تأملات علمی الهام می گیرد! سرچشمه ی آن علم حضوری و اجمالی و نه علم حصولی و تفصیلی است! در این گفت و شنود های مستمر، قاعده فدای عادت می شود! در این فرآیند نشانه ها به جای منطق می نشیند و کنش اجتماعی را هدایت می کند. سخنان و کنش های طرف مقابلت خمیرمایه و مواد خام سخنان تو می شود و بر این پایه ساختمان گفتگویت را می سازی! و او هم همین کار را با سخنانت می کند! قواعد را آنچنان خم می کنی که بدرد مصالح ساختمان گفتار و کردارت بخورد!

دانش آموزی که درسش را خوب نخوانده و نمره ی امتحانی اش بد شده! راننده ای که سبقت غیر مجاز کرده و پلیس خودروی او را متوقف کرده! جوان داوطلب کار که در آزمون ورودی سازمانی شرکت کرده و پذیرفته نشده!

تصور کنید در سه مثال فوق، دانش آموز و راننده و جوان جویای کار به ترتیب در برابر معلم، پلیس و مسئول استخدام چه گفتار و رفتاری دارند؟ و هنگامی که می خواهند خاطره یا تجربه ی خود را برای دوستان و آشنایان خود نقل کنند چه خواهند گفت؟ این دوگانگی در گفتار و رفتار ناشی از عریانی، زمختی و بی پروایی قدرت معلم، پلیس و مسئول استخدام است! قدرتی که قانونی و بی ملاحظه، قابل اجرا است. قدرتی که جامعه طاقت آن را ندارد! لذا در پی فرار به عقب یا جلو یا دور زدن آن است! دانش آموز، راننده و جوان جویای کار قبول دارد که محدودیت اعمال شده بر اساس قانون است. اما به باور آنها، قانون بر اساس مصالح زندگی شان تدوین نشده است! دانش آموز می گوید من تاوان ناکارآمدی نظام آموزشی حافظه محور را می دهم! راننده می گوید من هزینه جاده های غیر استاندارد را می پردازم! جوان جویای کار می گوید من مکافات سوء مدیریت و عدم بهروری اقتصاد را می دهم! بنابراین هرسه در مقابل قوانین نا متناسب با زندگی خود مقاومت[5] می کنند.

حضرت امیر المومنین علی (ع) در فرمان خود به مالک اشتر تاکید می کند:

«ثم تفقد من امورهم ما يتفقد الوالدان من ولدهما»

«به امور مردم همانند پدر و مادري که به وضع فرزندانشان رسيدگي مي کنند، رسيدگي نما»

«و اشعر قلبک الرحمه للرعيه و المحبه لهم و الطف بهم و لا تکونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اکلهم فانهم صنفان: اما اخ لک في الدين، او نظير لک في الخلق، يفرط منهم الزلل و تعرض لهم العلل و يوتي علي ايديهم في العمد و الخطاء فاعطهم من عفوک و صفحک تحب مثل الذي تحب ان يعطيک الله من عفوه و صفحه فانک فوقهم و والي الامر عليک فوقک و الله فوق من ولاک»!

«دلت را سراپرده ي محبت توده ي مردم کن، بر آنان مهرورز و با آنان نرم باش. مبادا که چون درنده اي شکار افکن به خون ريختن آنان پردازي، چه آنان بر دو گروهند: يا در دين با تو برادرند يا در آفرينش با تو برابر، اما از آنان لغزش سرمي زند و بيماريهاي رواني بر آنان عارض مي گردد و خواه ناخواه به ناروا دست مي زنند، پس آنسان که دوست مي داري خداي بر تو ببخشايد و از گناهانت درگذرد، تو نيز بر آنان ببخشاي و از خطايشان درگذر، چه تو زبردست و سرپرست آناني و آن کس که ترا بر آنان فرمانروائي داده، زبردست توست».

«و اعلم انه ليس شي ء بادعي الي حسن ظن راع برعيته من احسانه اليهم و تخفيفه الموونات عليهم».

(بدان که هيچ چيز، حسن ظن فرمانگزار را به توده ي مردم چنان برنمي انگيزد که احسان او به آنان و سبکبار ساختن آنان).

«فلا تشخص همک عنهم و لا تصعر خدک لهم و تفقد امور من لا يصل اليک منهم ممن تقتحمه العيون و تحقره الرجال. ففرغ لاولئک ثقتک من اهل الخشيه و التواضع فليرفع اليک امورهم ثم اعمل فيهم بالاعذار الي الله يوم تلقاه، فان هولاء من بين الرعيه احوج الي انصاف من غيرهم و کل فاعذر الي الله في تاديه حقه اليه و تعهد اهل اليتم و ذوي الرقه في السن ممن لا حيله له و لا ينصب للمساله نفسه...» .

(و نبايد که مردم را اندک مايه شماري و از نظر دور داري و روي از آنان بگرداني، حال آن گروه را که دستشان به دامان تو نمي رسد و مردم از آنان روي مي گردانند و تحقيرشان مي کنند، باز پرس و از معتمدان خويش، مردمي خداي ترس و فروتن به جستجوي کارشان برگزين تا احوالشان را به تو بازگويند، پس ـ آنگاه ـ درباره ي آنان چنان کن که روزي که به ديدار پروردگار سبحان مي رسي، عذر تواني داشت. همانا که اين گروه از توده ي مردم، به انصاف و داد نيازمندتر از دگرانند. با يتيمان و سالخوردگان که بي وسيلت معاشند و روي سئوال ندارند، مهربان باش تا در پيشگاه خداي، اداي حق هر يک از آنان را عذري بجا داشته باشي).

پی نوشت؛

[1] واحد شمارش عربهای خوزستان ریال است. در حالیکه مخاطب فارس واحد شمارش اش تومان است. این ساده ترین پارازیت گفتگوی دو نفر فوق است!!!

[2] مرغ دریایی ای که نمی خواهد مثل بقیه مرغان دریایی زندگی کند، می خواهد تندتر و بالاتر پرواز کند. اما همنوعانش تغییر را دوست ندارند و او را از جمع خود می رانند. جاناتان، مرغ دریایی ، کتابی است سرشار از امید. داستان پرواز و رهایی. داستان چگونه پریدن و چگونه دل کندن ، داستان رها کردن و شکستن تمام عادات. یک داستان نمادین که میشود از آن اوج گرفتن را آموخت. اینکه هرگز نباید مایوس شد و دست از تلاش کشید. نویسنده ی این کتاب، ریچارد باخ، خلبانی است که تا کنون سه کتاب درباره ی پرواز نوشته است و جاناتان مرغ دریایی یکی از زیباترین این سه کتاب است!

در این اثر بسیار ساده اما ارزشمند ، یک مرغ دریایی به نام جاناتان بر خلاف مرغان دریایی دیگر که پرواز و زندگی را فقط در به دست آوردن غذا در کنار ساحل (قانع بودن به حداقل آنچه می توان داشت) خلاصه کرده اند، دوست دارد شوق پرواز را تجربه کند، علاقه دارد لذت پرواز را تجربه کند و سرعت را. پرواز همان قابلیتی است که در ذات بال های جاناتان است. داستان ریچارد باخ، داستان مطرود شدگان ظاهری از جامعه بشری است که با آموزش درست، قادر می‌شوند معنا و حس دقیق زندگی و زیست عالمانه و عاشقانه را کشف کنند و با نگاهی شفقت‌انگیز آن را در اختیار هر کس دیگری قرار دهند که شوق آموختن دارد. افرادی که بر زمین باقی ماندهاند و پای چسباندن به خاک را بر نمیتابند و سعی در پریدن از حصارها و چهارچوبهای پیرامونشان را دارند.

[3] بر اساس پژوهش های مختلف ، سبوس غنی ترین منبع غذایی فیبر و الیاف گیاهی محسوب می شود. این فیبر و الیاف را که بیشتر مواد سلولزی و همی سلولزی می باشد، اکثر مردم می شناسند و می دانند که مصرف آن موجب افزایش حجم مدفوع می گردد. افزایش حجم مدفوع عامل اساسی مبارزه با یبوست و بیماری کولون و پیدایش سرطان کولون می باشد.

[4] کاظمی، عباس (1384). پروبلماتیک زندگی روزمره در مطالعات فرهنگی و نسبت آن با جامعه ایران. فصلنامه مطالعات فرهنگی و ارتباطات. سال اول، شماره 4، پاییز و زمستان، ص 97 - 122

[5] فوکو مقاومت را همزیست همیشگی قدرت تصور می کند. به عقیده وی هر جا که قدرتی دیده می شود، مقاومت هم وجود دارد.


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: