کد خبر: ۴۷
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۴ - ۰۳:۴۱

اختصاصی جنوبگان:

اشاره:

احمد فروزنده تنها نام شناخته شده ای در سپهر سیاسی استان خوزستان نیست. او هم پایه این شناخت، در صحنه نبرد کشور همسایه عراق، شهرت دارد. در کارنامه فروزنده از فرماندهی سپاه، تا عضویت در گروه های انقلابی، تا دو سال و نیم زندانی قبل از انقلاب و حتی نگارش تاريخ شفاهى خرمشهر و تاثیرگذاری بر مسائل استان به چشم می خورد. چشمان نافذی دارد و دیگر برف طبیعت، موی و چهره اش را کاملاً سپید کرده است.

او متولد 1334 خرمشهر است اما از نوجوانى بین خرمشهر و آبادان برای تحصیل در حال تردد بوده است. به همراه دوازده برادر و خواهر. حاج احمد را در حاشیه جلسه ای در خصوص شهید تقوی یافتم. دروغ نگویم، در ابتدا شباهت او با برادرش محمد فروزنده که از وزنه های تاثیرگذار خوزستان در دولت روحانی و بسیاری دولت های پیشین بود برایم جذابیت ایجاد کرد تا شاید به نیابت گفت و گویی داشته باشم. اما هر چه از لحظات این گفت و گو می گذشت آرامش و ادبی که در احمد فروزنده بود مرا از ورود به حوزه مباحث سیاسی منع کرد. خوانش این گفت و گو در آستانه چهلمین روز درگذشت شهید تقوی که می تواند زوایای پنهان این سردار رشید را روشن سازد خالی از لطف نخواهد بود.

اولین باری که چشمتان به شهید تقوی خورد خاطرتان هست؟

والله...الان دقیقاً اولین برخورد را خاطرم نیست اما یادم هست که ما یک سری جلساتی داشتیم، زمانی که تازه جنگ شروع شده بود، این جلسات به منظور هماهنگی نیروهای اطلاعات تشکیل می شد، از هر محور یک نفر به عنوان مسئول اطلاعات آن محور در جلسات شرکت می کرد و هماهنگی های لازم، گزارشات اطلاعاتی و آخرین وضعیت دشمن و نیروهای خودی و گمانه زنی در خصوص طرح های دشمن و اینکه چه گزینه هایی می تواند برای نیروهای خود عملیاتی شود در آن جلسات بحث می شد. آقای شهید تقوی در آن جلسات به عنوان مسئول اطلاعات محور سوسنگرد شرکت می کرد. منذهم به عنوان مسئول اطلاعات خرمشهر در آن جلسات حضور داشتم و قطعاً اولین برخوردهای من با این شهید بزرگوار در آن جلسات صورت گرفته است. اما این که دقیقاً اولین بار را به خاطر داشته باشم نه، چون مربوط به خیلی سال پیش است.

پس بهتر است بپرسم آخرین باری که شهید تقوی را دیدید کی بود؟

آخرین بار فکر می کنم یک تماس تلفنی بود که یک روز قبل از شهادت ایشان صورت گرفت و خاطرم هست یکی از دوستان با شهید تقوی کاری داشت که من چند بار زنگ زدم، تلفن همراهش خاموش بود و شماره دیگری هم داشت که آن را به دوستمان دادم و چون ساعاتی پیش از شهادت ایشان بود نمی دانم تماس حاصل شد یا نه؛ اما در خصوص برخورد چهره به چهره، آخرین بار یک دیدار حضوری در ایران با این شهید داشتم چند ماه قبل شهادت و هم در عراق.

در این دیدارها حس کردید که شهید نور بالا بزند؟

منظورتان از نور بالا چیست.

اصطلاحی است که می گویند قبل از شهادت، فرد یک حالت معنوی پیدا می کند که نوعی مرگ آگاهی الهی باید باشد؟

ایشان حقیقتاً عاشق شهادت بود. نه این که دنبال شهادت برود بلکه به تعبیر من دنبال شهادت می دوید. مانند این که انسان مشتاق به دست آوردن چیزی باشد و برای رسیدن به این چنین هدفی با همه وجودش تلاش کند.

این حرف شما انسان را به این تردید می اندازد که شاید شهید تقوی مثلاً در میدان نبرد بی احتیاطی می کرد یا خودش را در موقعیتی قرار می داد که شهید بشود، این گونه که نبود؟

نه، قطعاً منظورم این نبود که ایشان برای وصال معشوق و رسیدن به هدف والایی که داشت یعنی شهادت، خودش را در معرض تیر قرار بدهد. بلکه می گفت؛ حالا یک فرصتی پیش آمده که ما بتوانیم به قافله شهدا بپیوندیم نباید مسامحه کنیم. یا این که می گفتند؛ این همه مقام معظم رهبری روی مساله عراق تاکید دارد و اگر برای ثبات در این کشور مشکلی بوجود بیاید ممکن است کل دستاوردهای انقلاب اسلامی در سوریه و لبنان تهدید شود و حتی این تهدید ممکن است به سمت کشور ما بیاید. چون سرزمین عراق به لحاظ استراتژیک برای کشور ما بسیار مهم و حائز اهمیت است. همانقدر که ثبات عراق و ماندنش در این وضعیت برای کشور ما مهم و مفید است، بی ثباتی این کشور می تواند بر کشور ما تاثیر منفی بگذارد. لذا شهید تقوی سعی و تلاش داشت که روحیه بی باکی، شهامت و تحور را در دیگران ایجاد کند. در واقع مواجهه ایشان در صحنه نبرد؛ برای همه ما درس بود. به این معنا که ایشان می خواست رفتن و به لقاء الله پیوستن را به عنوان یک امر بدیهی جا اندازد و همه را به سمت از خودگذشتگی و جانفشانی در راه اهداف و نیاتی که کشور دارد، عراق دارد، نظام دارد و در این مرحله حساس، انقلاب اسلامی ایران و انقلاب و نهضت عراق به آن نیاز دارد، متمایل و گسیل بدارد.

جمله معروفی با بُن مایه فلسفی هست که می گوید، اول ایمان آوردم بعد فهمیدم یا اول فهمیدم بعد ایمان آوردم. می خواهم با استفاده از این تعبیر بپرسم که به نظر شما جنس ایمانِ شهید تقوی چگونه بود، عرفانی یا عقلانی؟

شهید تقوی در یک خانواده سنتی و مذهبی رشد یافته بود، بنابراین مثل خیلی از ماها که اغلب نرفتیم درس بخوانیم و یادبگیریم؛ تا قبول کنیم و بفهمیم که دین یا اسلام خوب است یا بد است، بر اساس تعالیم خانوادگی و اجتماعی و در خانه فهمیدیم که دین خوب است و بعد هم که در عمل رفتیم و در صحنه دیدیم که آن چه انسان را نجات می دهد و راهگشا هست دین است.

شهید تقوی چقدر امروزی بود؟ یعنی این که مثلاً پیتزا می خورد، موسیقی گوش می کرد یا به فوتبال علاقه داشت و می دید؟

حالا در مورد خوردن پیتزا چیزی یادم نیست...

به عنوان مصادیق علاقه به زندگی امروزی گفتم؟

خوب شهید تقوی با این مسائل مشکلی نداشت، اما به خاطر ندارم که در طول این سال ها از شهید شنیده باشم که برویم پیتزا بخوریم چون اصلاً خورد و خوراکش خیلی محدود بود. کم غذا می خورد و تمام این ایام هم روزه بود. ما خیلی اوقات می دیدیم که ایشان غذا نمی خورند، یک روز می گفت اشتها ندارم، یکی روز می گفت روزه هستم، یکی روز می گفت بعداً می خورم، یکی روز می گفت قبلاً خورده ام، ولی بعد از این که ایشان شهید شد ما متوجه شدیم که شهید تقوی 31 سال روزه بوده است. و این را خانمش می گفت که شهید تقوی از روزی که پدرش شهید شد تا روزی که به شهادت رسید روزه بوده است.

یک اصطلاحی هست که می گوید ما بعد از مرگ شهدا آن ها را فراموش کردیم، الان کمتر از چهل روز از مرگ شهید تقوی می گذرد فکر می کنید این اصطلاح و تعبیر در مورد شهید تقوی و تقوی ها صدق کند؟

من فکر می کنم شهید تقوی هیچ گاه فراموش نمی شود، چون ایشان یک نقش و تاثیر جانداری روی اطرافیانش داشت. وقتی به روستای این شهید می روید می بینید که ایشان نقش داشته است، وقتی به محل زندگی شهید می روید تاثیرات ایشان را می بینید. وقتی به محل کار شهید تقوی می روید می بینید که ایشان نقش داشته و تاثیرگذار بوده است، شهید ما، تربیتی که خودش با آن رشد کرده است را سعی کرده به اطرافیانش منتقل کند و بر دیگران اثر گذار بوده باشد. تاثیر شهید تقوی در محیط کار ایرانش یا در محیط کار عراقش و دوستان عراقی که با وی مرتبط بودند هیچ گاه فراموش نخواهد شد. این که می گویم اثر گذاشته یعنی آدم پرورش داده است که مثل خودش باشد. آدم پرورش داده است که با الگوهایی که خود داشت، زندگی کند و کار بکند. ما در کسانی که با شهید تقوی کار کرده اند نداریم که آدم اهل ریخت و پاش باشد. یا کسی را نداریم که اهل نماز نباشد، یا اهل روزه نباشد، یا مثلاً کار دیگران را راه نیندازد که بدبختی امروز همه ادارات ما هست. یا اهل این باشد که اگر مشکل کسی را دید، دستش را نگیرد و رهایش کند و بگوید به من چه! لذا این از ویژگی های خیلی ممتاز ایشان بود که اگر در خصوص یک مشکلی، کسی به او مراجعه می کرد؛ پیگیری نمی کرد تا مثلاً جواب او را داده باشد، پیگیری می کرد تا آن مشکل حل شود.

آقای تقوی به یک تلفن زدن که مثلاً بودش، نبودش، رفت، نرفت، یا جواب می داد یا نمی داد یا انجام داد یا نداد اکتفا نمی کرد، بلکه تا مشکلی را حل نمی کرد و به سرانجام نمی رساند کار را رها نمی کرد.

دو تلقی در مورد شهدا هست که به نظر من خیانت است به نهاد شهادت. تلقی اول این است که در زندگی سیاسی امروز ما یک جناح سعی دارد شهدا را در انحصار خود درآورد، از آن طرف یک جناح سعی دارد آنقدر شهدا را قدسی نماید تا آن ها را به کل از مسائل سیاسی خارج کند. در حالی که شهید تقوی بعد از جنگ بیست، بیست و پنج سال زندگی کرده و در این سال ها ما بحران های سیاسی زیادی داشتیم که قطعاً ایشان در این بحران ها موضع سیاسی خاصی داشته، شهید تقوی به این معنا چگونه آدم سیاسی ای بود؟

شهید تقوی پیرو و دنباله روی امام بود. ایشان پیرو و دنباله روی رهبری بود. دیگر ایشان چیزی به نام جناح، گروه بندی و صف بندی که منجر به طرفداری و همراهی از عده خاصی و مخالفت با عده خاصی شود را دنبال نمی کرد و ملاکش این بود که هر چه آقا می گوید. شهید تقوی عقیده داشت، نه جلوتر از رهبری باشیم و نه با فاصله پشت سر ایشان باشیم.

شما با شهید درد دل هم می کردید؟

آره؛ گاهی اوقات برخی مسائل ایشان را اذیت می کرد که با هم در این خصوص صحبت می کردیم.

آیا شهید تقوی از وضعیت جامعه ناراضی بود؟

طبیعتاً مسائلی وجود داشت که باعث ناراحتی ایشان می شد. شهید تقوی نگرانی هایی در خصوص جامعه داشت و بارها در این خصوص صحبت کرده بود. نگاه شهید تقوی نگاه به حرکت پشت سر رهبری بود، نگاه به چیز دیگری نبود. ایشان به گروه خاص سیاسی درکشور تمایل نداشت و سعی می کرد در دسته بندی ها حضور نداشته باشد. در عین حال، گوش به فرمان رهبری بود. آقا مثلاً اگر می گفت فردا صبح دربیایید حتماً این کار را می کرد. بعضی از دوستان همیشه جلوتر از رهبری حرکت می کنند یا برخی دیگر با فاصله اما ایشان فردی تابع رهبری بود. در وصیت نامه اش هم هست که؛ خط امام را ادامه بدهید، رهبری را تنها نگذارید و در مسیری که رهبری می گوید حرکت کنید.

نسل جوان امروز ما چه نیازی دارد به این شهید؟

من فکر می کنم نسل جوان امروز ما خیلی نیاز دارد به شهید تقوی. به آشنایی با اخلاق، رفتار، منش و برخورد ایشان.

خوب شما ببینید آقای تقوی حداقل ها را برای خودش قائل بود. یعنی چی، منی که مدیر هستم، اول که یک پُست مدیریتی را می پذیرم، دنبال اینم که جا و اتاقم چجوری است؟ مبلم چه شکلی است؟ میزم چجوری است؟ ماشینم چگونه است؟ و همین گونه ادامه پیدا می کند... ایشان نزدیک بیست سال بود که درجه سرداری داشت ولی راننده نداشت. شاید باور نکنید ولی با سرویس عمومی رفت و آمد داشت.

شهید تقوی کجا خودش را ساخت که به این جایگاه رسید؟ در کدام دانشگاه و مکتب.

عرض کردم ایشان در خانواده متدین و مذهبی رشد پیدا کرده بود، از نیروهای مذهبی پیش از انقلاب بود و البته خودش را در مسجد ساخت. بعدش هم که به عنوان یک جوان وارد جنگ شد و تا آن لحظه ای که به شهادت رسید عمرش را در راه جهاد و مبارزه گذراند. ایشان از خصوصیات و ویژگی های بارزی که دیگران ندارند برخوردار بود. چه کسی حاضر است همراه با نیروهایش کارهای پایین و دون را انجام دهد برای این که مثلاً جمع آوری زباله در سطح محیط کار یک امر پَستی نباشد خود ایشان این کار را انجام می داد. وقتی که در ساختمان یک کار فیزیکی مثل بنایی وجود داشت خودش می آمد کمک می کرد و وقتی می گفتیم، حاجی شما سردار هستید، می گفت نه من باید کمک بکنم. خوب کسانی که این ویژگی ها را داشته باشند و در همه سطوح و هر برنامه ای همراهی کنند بسیار کم هستند. حالا بعضی ها فقط در مسائل عبادی همراهی می کنند یا مثلاً در انفاق کردن و یا... ولی حاضر نیستند به خود زحمت بدهند اما شهید تقوی این گونه نبود، حتی به خودش سخت می گرفت. من به شما قول می دهم که اگر همین حالا بروید خانه ایشان را ببینید متوجه می شوید که ایشان چگونه زندگی می کرده. ایشان یک زندگی در سطح سال 58 دارد و به احتمال زیاد اگر فرش و مبلی دارد مال بیست، سی سال پیش است.

یا محلی که ایشان زندگی می کند نشان ساده زیستی و پاک دستی این مرد بزرگ است. قطعاً ایشان می توانست در مناطق بهتری ساکن شود اما زندگی با عامه مردم و در سطح مرد م را ترجیح می داد.

از ساده زیستی شهید تقوی گفتید اما با من هم عقیده اید که در این مسابقه ای که بسیاری از مسئولان و مدیران برای اشرافی گری، اختلاس و تجمل به راه انداخته اند، خیلی سخت است که شهید تقوی را گونه ای به مردم بشناسانیم که باور پذیر باشد؟

( با لبخند )، خوب باورپذیری شهید تقوی که کاری ندارد. ایشان بوده است، وجود داشته اند و همه، صدها نفر از کسانی که دوست و همکارش بودند به صداقتش در حفظ و نگهداری بیت المال، در این که اصراف نشود، سوء استفاده نشود، کنترل شود، پول بیخودی از جایی به جای دیگر نرود شهادت می دهند.

روزی که سردار سلیمانی برای تشییع شهید تقوی به اهواز آمدند همسفر ایشان بودم. وقتی گفتم آیا فکر نمی کنید حیف بود که تقوی شهید شد؟ سردار سلیمانی با جدیت گفتند، حیف نبود که تقوی شهید نمی شد؟ شما چه فکر می کنید؟

ببینید کسی که سال های سال در خطر بوده، سال های سال در تهدید بوده و سال های سال کارهای غیر عادی را دنبال می کرده و در این مدت توفیق داشته که ادامه حیات بدهد و آن کارها را به نتیجه برساند، آیا این فرد اگر بر بستر بیماری بیافتد و احتیاج داشته باشد کسی دست او را بگیرد یا پای او را بگیرد؛ حیف نبود. آیا برای آدم اینجوری ظلم نیست. من هم معتقدم که اگر تقوی شهید نمی شد، حیف بود.

آخرین تصاویری که از شهید تقوی در میدان نبرد موجود هست، نشان می دهد در حالی که به ایشان شلیک می شود ایشان لبخندی بر لب دارند یا بی تفاوتند. واقعاً این صحنه ها را تنها در فیلم های هالیوودی می توان دید. برخوردهای ایشان مانند یک قهرمان جنگی است. این شجاعت و شهامت چگونه به وجود می آید؟

من فکر می کنم اعتقاد به آینده.

یا اعتقاد به راهی که می رود؟

ببینید انسان راهی که می رود در واقع دارد آینده خودش را ترسیم، تصویرسازی و بنا می کند.

چرا شهید تقوی در عراق همان جوری می جنگید که در ایران می جنگید؟

خوب روشنه، آقای تقوی برای عراق سی و چند سال زحمت کشیده بود. تک تک این گروه های سیاسی که در عراق هستند این ها همه خود را مدیون آقای تقوی می دانند. همه گروه ها بدون استثناء، چه کُرد، چه شیعه و حتی سنی های عراق مدیون آقای تقوی هستند. چون ایشان همه را کمک کرد تا بتوانند بروند درون عراق تا اول صدام را سرنگون کنند، دوم این که امریکا را بیرون کنند و سوم این که حاکمیتی مستقل برای خودشان تشکیل دهند. لذا استقبال از شهادت ایشان، در عراق مثل ایران بود. یعنی مراسماتی که برای شهادت شهید تقوی در عراق برگزار شد مثل مراسماتی بود که در ایران برگزار می شد.

یک سوالی ذهن من را مشغول کرده است. این روزها خبر شهادت بسیاری از سرداران و عزیزانمان را می شنویم. مثل شهید تقوی. شما وقتی ابعاد شخصیتی ایشان را می شکافید به بزرگی و تاثیر این شخصیت واقف می شویم، سوال من این است که چرا علی رغم نبود و فقدان این شخصیت ها، راه صدمه نمی بیند، حرکت کند نمی شود و می بینیم که با کم شدن این آدم های بزرگ هدف ها کمرنگ نمی شود؛ امنیت عراق، مبارزه با دشمن و دفع فساد ادامه می یابد و به راستی خلاء این شهدا در میدان مبارزه چگونه پُر می شود؟

خود خداوند این مسیر را تضمین کرده است و فرموده اگر شما در راه من حرکت کنید؛ من آن راه و حرکت را تضمین می کنم. من آن حرکت را تقویت می کنم و ما این وعده الهی را در دوره جنگ و پس از آن به خوبی دیدیم، مدرسه شهادت به دانشگاه تبدیل شد، بسترهای علمی در کشور، اتکا به خود، خود را بی نیاز از دنیا دانستن در ملت ما زنده شد. الان هم در عراق، ما مثل آقای تقوی که سی و اندی سال در عراق تجربه داشته باشد و همچنین در جنگ تجربه داشته باشد دیگر نداریم. اما شهادت و خون پاک تقوی سبب رویش های جدیدی هم در سطح نیروهای عراقی و هم در سطح نیروهای ما خواهد شد. به طور طبیعی وقتی بسیاری از نکاتی که در مورد شهید تقوی بیان و تشریح می شود که کسی نمی دانست بخصوص همرزمان و دوستان شهید، سبب می شود انسان ها به خودشان بیایند که کسانی هستند که همین امروز در کنارشان زندگی می کنند ولی با چه معنویت بالایی و چه زندگی ساده ای. و این پیام را می دهد که ما هم می توانیم مانند این شهدا باشیم و راهشان را ادامه دهیم. شهادت شهید تقوی نقطه ای است برای پرتاب عده جدیدی به یک مرحله تازه. تا این رویش های جدید و متاثر از شهید تقوی ها خود تبدیل به الگوهایی جدید در جامعه ما شوند. همانگونه که خداوند در قرآن کریم وعده داده خون شهید از بین نمی رود و حتماً رشد و نمو و پیشرفت و توسعه و رویش را در بر خواهد داشت.

اگر بخواهیم قیاس تطبیقی نکرده و تنها قیاس تاریخی مقصود ما باشد، خوب پنجاه سال پیش پدیده «چه گوارا» همین کار را می کرد، یعنی برای حمایت از آرمان خودش، مرزها را می شکافت و به همین دلیل به اسطوره ای تبدیل شده بود که جوان های ما هنوز هم عکس های این فرد را به یادگار دارند. به نظر شما پنجاه سال دیگر شهید تقوی اسطوره نسل جوان ما خواهد بود؟

بی اغراق، من فکر می کنم اگر شخصیت شهید تقوی درست تبیین شود ایشان در جمع شخصیت های ماندگار تشیع، این نظام و کشور خواهد بود. بی تردید شخصیت و ابعاد وجودی شهید تقوی نه تنها برای نسل جوان ما بلکه برای نسل جوان کشورهای مسلمان منطقه نیز الهام بخش خواهد بود. بخصوص این که شهید تقوی در عراق از محبوبیت فوق العاده ای برخوردار بود و اگر تاثیر شهادت و شخصیت ایشان در ایران عدد 30 باشد در عراق این عدد، 50 می باشد. بخاطر این که عراقی ها شاید بیشتر از ایرانی ها با ایشان ارتباط داشتند. یکی از دوستان ما استاندار حِلّه، بعد این که ایشان به شهادت رسیده بود آمد ایران و رفت تا سری به خانواده شهید بزند، از دوستان شهید تقوی بود و در آن کلیپ آخری که از شهادت شهید تقوی موجود است کسی که پیشانی شهید را بوسه می زند همین فرد است. (فروزنده به اینجای مصاحبه که می رسد آرام آرام اشک می ریزد. و در لحظه ای آن چنان متاثر و برافروخته می شود که دیگر امکان سخن ندارد، سرم را پایین می اندازم و زیر چشمی شانه های لرزان مرد و چهره سرخ غرق اشکش را می نگرم) بله، این مسئول عراقی وقتی رفته بود و خانه شهید تقوی را دیده بود، حالش دگرگون می شود. (دیگر بغضش می ترکد). اصلاً باور نمی کرد که سردار شهید تقوی زندگی اینچنینی داشته باشد. می گفتند این مسئول عراقی گریه می کرد و زجه می زد و نمی توانست خودش را کنترل کند.

فرمودید که یکی از آخرین دیدارهای شما با شهید تقوی، دیداری بود که در عراق داشتید. می توانید آن دیدار را برایمان شرح بدهید؟

ایشان آمد محل کار و آن جایی که بودیم. حرف هایمان هم راجع به عراق و وضعیت نبرد و گروه های عراقی و مشکلاتی که وجود دارد. نیروهای عراقی، نیازمندی هایی که باید تامین شود، نواقض آموزشی که این نیروها دارند چون در دو عملیات قبلی مثل جرف السخر که شهید همراه آن ها بود و عملیات سعدیه، دیده بود که نیروها مشکلات آموزشی دارند و معتقد بود اگر این نیروها به خوبی آموزش ببینند خیلی تلفات پایین می آید. چون اغلب تلفات این نیروها بخاطر ندانستن مسائل آموزشی نظامی است. چون نمی دانند چگونه باید حرکت کنند، وقتی دشمن دارد آتش می ریزد چکار باید کنند، وقتی خودشان حمله می کنند چطور پوشش دهند، یا مثلاً وقتی وارد منطقه آلوده ای می شوند چگونه باید تله ها و آلودگی ها را برطرف کنند. شهید تقوی خاطرم هست که این مسائل را در آن دیدار مطرح می کرد.

شهید اکت عاطفی هم داشت در آن دیدار؟ یک آنِ معنادار. یک لبخند. یک نگاه.

در همه دیدارهایی که با شهید تقوی داشتم شاهد چنین لحظات عاطفی با او بودم. وقتی حرفمان تمام شد. خوابیدیم. نصف شب که بلند شدم آب بخورم دیدم که شهید تقوی در حال عبادت است و غرق مناجات بود. فکر می کنم ساعت 3 بود. وقتی بعد شهادتش خدمت خانمش رسیده بودیم ایشان می گفت که خواب شهید تقوی از ساعت ده تا 2 بود و مابقی را به نماز شب و مناجات خودسازی بود. ایشان از چهره های نادری است که از نوجوانی تا لحظه شهادتش برنامه مناجات و خودسازی و نمازشبش ترک نشده بود و این را خانواده، همرزمان و دوستانش شهادت می دهند. ایشان ویژگی های بارز زیادی در شخصیتش بود. انسان بسیار رئوفی بود. با مردم رافت داشت.

هیچ وقت عصبانیت شهید تقوی را هم دیدید؟

بالاخره هر کسی اگر بخواهد کار کند نمی تواند عصبانی نشود. شهید تقوی در کار انسان بسیار جدی و قاطعی بود. اگر هم عصبانیتی وجود داشت به دلیل انجام شدن یا نشدن یک کار بود. ایشان بسیار پیگیر و جدی بود. وقتی کاری به او سپرده می شد شما مطمئن بودید که آن کار اجرا شده و تحقق می یافت. ایشان در کار و خدمت مطلقاً بازی سیاسی، گرو کشی، منافع شخصی و قصد خودنمایی نداشت. این ویژگی هاست که می گویم شهید تقوی می تواند به الگویی تاثیرگذار تبدیل شود.

پیام شهادت شهید تقوی چیست؟

پیام شهادت شهید تقوی این است که ما می توانیم در قرن 21 ، انسان هایی داشته باشیم مثل زمانی که حضرت رسول اکرم ظهور کرد. ما می توانیم صحابه پیامبر را در عصر حاضر و در قرن 21 داشته باشیم. من فکر می کنم مهم ترین پیام شهادت شهید تقوی این بود که ایشان زندگی کرد مثل این که همراه حضرت رسول دارد زندگی می کند.


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: