کد خبر: ۵۸
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۴:۵۵

اشاره:

دکتر جاسم جادري نماينده سه دوره مجلس شوراي اسلامي و رييس ستاد دکتر حسن روحاني در انتخابات يازدهم رياست جمهوري در خوزستان يکي از بهترين کساني بود که مي توانست اين عنوان را داشته باشد.

به چند دليل: اينکه روحاني با چهره اي جديد آمده بود، نه اصلاح طلب و نه اصولگرا، اما هم اصلاحات در ذهنش بود و هم اصولگرايي در خصايلش.

روحاني بر خلاف خط و خطوط هايي که نام هاي ديني بر خود داشتند از هر کدام بهره هايي برده بود و جميع آنان بود بدون آنکه بدانگاري ها و خصايل انحصارجويانه شان آسيبي به او و فکرش رسانده باشند.

شايد همين که هر دو جناج اصولگرا و اصلاح طلب در انتساب روحاني به خود پافشاري دارند دليلي باشد بر اينکه روحاني در وجود و تفکراتش اين دو را توامان دارد و انتصاب «جادري» وضوح اين استقلال طلبي او بود.

اما انتخاب «جادري» در خوزستان بر خلاف تصور بسياري از کساني که در گمانه زني ها نام آنان هميشه در صدر بود نشان از درايت بي چون و چراي روحاني از همان ابتدا و در نيز خط و خطوط وي در آينده داشته است. روحاني بعد از 8 سال نيامده بوده بر خلاف کساني که سعي دارند اين گونه وانمود کنند، بلکه روحاني پس از 16 سال آمده بود. منصب رياست جمهوري 16 سال به دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا تعلق داشت و متاسفانه «حذف» از خصلت هاي ذاتي در جناح بندي ها هست، و تنها نمي توان خط و خطوط اصولگرايان را متهم به اين خصلت دانست که در زمان اصلاحات و مجلس ششم به وضوح گروه پروري و جناح سازي اصلاح طلبان شاخصه اي بود که هنوز در فکر بسياري از آنان هست که جمود را بر انعطاف ترجيح مي دهند.

دکتر جاسم جادري يکي از گزينه هايي بود که نشانه هايي از عقل گرايي و دقت روحاني در انتخاب وي روشن است. هرچند خود وي معتقد است که روحاني از دوستان وي است اما واضح است که او انتخابي است ميانه و متعادل بين اصلاح طلبان و اصولگرايان از آن رياست محترمي که در حلقه عقلايي است. نگاهي فراقومي و فراجناحي در تئوري و عمل وي موجود است. او سه دوره نماينده مجلس بود و در اين سه دوره مي توان آبديده بودن را در گفتار و رفتارش ديد.

منصافانه اگر بخواهيم نظر بدهيم اين بود که دکتر جاسم جادري مي تواند در بهترين و بالاترين پست ها جا بگيرد.آنچه بيشتر در گفته هاي ايشان به چشم مي خورد، انتقاد از مردم استان است که چرا حقوق خود را مطالبه نمي کنند و خصيصه بد دور انديشي مديران؛ چرا که باعث مي شود پست را به قيمت اطاعت خريداري کنند.در اين مصاحبه جادري آسيب شناسانه و کارشناسانه به موضوع عدم توسعه يافتگي خوزستان نگاه کرد و طرح داد و اميد آن است که نمايندگان خوزستان و نيز مديران به سخنان وي به ديده پند و اندرز بنگرند و به ياد بياورند که خاستگاه شان خوزستان چقدر به همت بي دريغ آنان محتاج است، نه به پست هاي مطيع آنان در سطح ملي.

و از ياد نبريم که به تعبير جادري بالاخره يک قضاوت تاريخي در مورد عملکرد همه ما نيز وجود خواهد داشت. او هم اینک بر مسند استانداری هرمزگان تکیه زده است.

آيا استان خوزستان از منظر شما يک استان توسعه يافته است يا خير؟

توسعه نيافته است. چرا که توسعه يافتگي خودش يک تعريف و ظاهري دارد. شما وقتي وارد يک کشور و يا استان توسعه يافته مي شويد ظواهر آن را با چشم مي بينيد، اما وقتي وارد استان خوزستان مي شويد عدم توسعه يافتگي اين استان کاملاً به جشم مي خورد.

اين موارد زياد است و بر کسي پوشيده نيست که خوزستان امکانات خدادادي و منابع روي زميني و زيرزميني دارد که تاثير اين درآمدها را در چرخه زندگي و درآمدي مردم نمي بينيم.

اين همان چيزي است که هر کسي را وادار مي کند به خوزستان به عنوان يک استان غني اما توسعه نيافته نگاه کند.

مسئولين در ادوار مختلف چه آنها که در خوزستان هستند و چه آن ها که در وزارت و مرکز هستند، بايد جواب بدهند که خوزستاني که با اين همه امکانات اعم از منابع زيرزميني نفت و گاز و منابع روي زميني چون رودخانه ها و زمين هاي کشاورزي و نيز توليدات جانبي از قبيل سدها و نيروگاه ها و نيشکر و گندم که تاکنون توانسته بيشترين بودجه کشور را تامين کند و خود منبع اين همه خيرات و برکات است، چرا بايد هميشه و در همه جا به به عنوان يک استان توسعه نيافته مطرح شود.

در اين رابطه «نفت» هم يکي از اين موهبات است که اين معما را ايجاد کرده که چگونه مي شود استاني که توليد کننده 80 درصد انرژي کشور و 78 درصد تامين کننده بودجه کل ساليانه کشور مي باشد پس از 107 سال از استخراج نفت هنوز مشکل عدم توسعه يافتگي را دارد؟

ما باز هم به جواب قبلي بر مي گرديم؛ کساني که در اين سال ها مسئوليت داشتند چرا در اين مدت به استان خوزستان، استاني با اين همه درآمد و توانايي و منابع و درآمد ها نتوانسته نگاهي درست داشته باشند تا از نظر توسعه خود را بالا ببرد.

چنانکه امروز و درحال حاضر اينچنين به عنوان يک استان توسعه نيافته در باره اش صحبت کنيم.

موهباتي چون نفت و گاز و برق و آب و دريا، زمين و بيش از همه تنوع قوميتي، که گمان مي کنم استان خوزستان بيشترين تنوع قوميتي را در کشور به خود اختصاص داده است. اقوامي که در کنار هم زندگي مي کنند. به گمانم اگر اراده اي باشد براي رفع عقب ماندگي ها، مي توان خوزستان را به عنوان يک الگوي موفق در زمينه زيست قومي نه تنها در ايران بلکه به جهان معرفي کرد.

به ظرفيت قوميتي در خوزستان اشاره کرديد، تنها جايي که در استان شاهد اجراي عدالت هستيم، تقسيم توسعه نيافتگي استان است که در بين اقوام و مناطق شمالي و جنوبي استان به صورت ناعادلانه تقسيم مي شود، چگونه مي توان مطالبه «توسعه» را به گونه اي بيان کرد که شاهد سوءتفاهم بيان خواسته هاي قوميتي نشويم؟

من معتقدم که مردم خوزستان همديگر را درک کرده، پذيرفته و فهميده اند که در کنار هم و با هم بايد استان خوزستان را به استاني توسعه يافته تبديل کنند.

منازعات فکري و غير فکري که خيلي ها مطرح مي کنند، ما نمودشان را در زندگي مردم خوزستان به ندرت مي بينيم.

مردم و اقوام به دنبال اين نيستند که همديگر را حذف کنند چون با اين کار موجب عقب افتادگي بيشتر استان مي شود.

به نظرم اگر نخبگان همه اقوام در استان که به اين نتيجه رسيده اند، براي خود مردم و مسئولان مملکتي اين مسئله را به وضوح روشن کنند که اين تنوع قوميتي يک نعمت و موقعيت و فرصت براي استان است آنگاه به نظر من مي توان يه اين نتيجه رسيد که مردم با دارا بودن اين همه امکانات و با وجود اين همه ظرفيت ها بايد به مرحله اي برسند که به حق خودشان قانع باشند و البته براي رسيدن به حق شان تلاش کنند.

اگر اين جريان همگرايي در گذشته نبوده امروزه يک ضرورت است و عقيده ام اين است که نخبگان و بزرگان و کساني که هدايت جامعه را به عهده دارند بايد با تشکيل سمينار و جلسات هم انديشي به اين نتيجه برسند که راه برون رفت از توسعه نيافتگي استان خوزستان، وحدت ملي و قومي استاني است.

به عنوان کسي که چند دوره نماينده مجلس بوديد و در دوره هاي مختلف نماينده کانديداهاي محترم رياست جمهوري در استان بوديد، شخصيتي هستيد که در سطح فراگيري مي تواند تاثير بگذاريد، خود شما از اين پس چه تاثيري بر اين وفاق و همدلي و گفت و گو بين اقوام را مي توانيد تقويت کنيد و استان را به سمت و سوي توسعه سوق بدهيد. و چه برنامه اي در اين مورد داريد؟

در حقيقت ما برنامه هامان را از قبل شروع کرديم، بايد به شما بگويم من در زماني که نماينده بودم هيج حساسيتي بين مديران بومي و غير بومي ايحاد نکردم.

و هر مديري را بر اساس شاخص هاي توانايي خودش انتخاب کردم و هرگز مسئله قوميتي را پيش نياوردم و شما حتي اگر همين ستاد انتخاباتي دکتر روحاني را در نظر بگيريد، ترکيب شعب مرکزي و معاونين و روساي ستادها خواهيد ديد که 95 درصد غير عرب بودند، اما اين کارم دليل اش اين نيست که ديگران را براي اينکه بگويم قومگرا نيستم کنار زده ام، چرا که من معتقدم براي رسيدن به نتيجه، بايد فاکتورهايي که موجبات عقب افتادگي و تاخيرها را پديد مي آورند را کنار بزنم و شرط رسيدن به ترقي و کمال بيرون آمدن از چهارچوب هاي فکري تاخير دهنده است.

امروزه اين مرزهاي قوميتي بايد کنار برود و امروزه در ايران ده ها قومييت وجود دارد. چگونه بايد اين تهديد به فرصت تبديل شود؟ خوب ما تابع ديني هستيم که اين دين ما را توجيح کرده که رنگ و زبان و نژاد موجب برتري نيست. و جهان متمدن و مترقي اگر به موفقيتي رسيده توانسته اين مرزها را کنار بزند.

و امروزه موقعيتي که براي خوزستان فراهم است، من نامش را تفاهم قومي مي گذارم نه اين است که ما ناچاريم در کنار هم زندگي کنيم، بلکه ما اقوام علاقه منديم که در کنار هم باشيم چرا که ما مکمل هم هستيم.

چرا بعد از سال هايي که از انقلاب گذشته هنوز تحقق درآمد دو در هزار نفت و يا حتي دو درصد براي مردم خوزستان يک آرزو است؟

ما در اين مدت 8 سال کنار بوديم و به يُمن دولت مکتبي نه تنها هيج مسئوليتي نداشتيم، بلکه خانه نشين هم بوديم. متاسفانه دولت هاي نهم و دهم به جاي استفاده از نيروهاي کارشناس و با تجربه که کشور و نظام براي آنان هزينه کرده و آموزش داده، همه آنان را کنار گذاشت.

بايد از همه پتانسيل ها و ظرفيت هاي خرد، دانش و تخصص در بين افراد و قوم ها براي پيشبرد امور استفاده کرد و من حتي معتقدم اين سوال را از مديران فعلي نظام که سال هاست مدير بودند و شعارهاي مکتبي دادند، شعارهاي عدالت محورانه دادند که در طول تاريخ بي نظير بوده بايد پرسيد که چرا در عمل مصوبه اي که در دولت تصويب شده براي محروميت زدايي استان اجرايي نشده؟ بايد از اين ها پرسيد و به نظرم در پيشگاه ملت و افکار عمومي مردم خوزستان بايد اين مورد را توضيح دهند که چرا اين حق را نتوانستند بگيرند.

شما سال ها در مديريت کلان کشور و چندين دوره نماينده مجلس بوديد، نگاه کارشناسانه و تحليل شما از موانع توسعه نيافتگي خوزستان چه مي باشد؟

نظام مديريتي در استان خوزستان يک نظام علمي و بر اساس تدبير نبوده، يعني هميشه يا مديريت از بيرون استان بوده و يا هر مديري هم آمده و در استان مدير شده با چالش هايي روبرو شد که امکان رفع اين عوامل توسعه يافتگي براي ايشان ميسر نگرديد.

يعني اگر برگرديم و ببينم چند نفر از بچه هاي استان خوزستان در سطح کلان که مدير بودند، به دليل همين تنگ نظري ها و حساسيت هاي غير لازم و ضروري مجبور شدند از مديريت استان کنار روند و سپس کسان ديگري جاي آنان را بگيرد که از بيرون آمدند اما آنها هم که از بيرون آمدند به دليل عدم شناخت از استان محدود شدند در گروها و جمعيت هاي خاص و افکار و برنامه هاي آنها به طوري هدايت شد تا درگير مسايل حاشيه اي شوند.

بنابراين استان خوزستان به عنوان يک استان با ظرفيت و با استعداد و با امکانات، در عين حال يک استان سياسي است که اکثر مديران آن تا کنون در ذيل گفتمان اصولگرايي قرار مي گيرند و گفتمان اصولگرايي علي رغم ادعاهايشان، در بحث هاي توسعه اي دچار مشکل شده اند و تا کنون نتوانسته اند آن چنان که مردم انتظار دارند برنامه هاي استاني و ملي را پياده کنند.

به عنوان نمونه ما يک اختلاف سليقه داريم با برادران اصولگراي مان هم در بحث مديريت و هم در بحث ظرفيت ها و امکانات. نمي خواهم بگويم ما از آنان مسلمان تريم که آنان اين تفکر را دارند و نمي خواهيم بگوييم ما از آنان ملي تريم و اين تفکر مردود و مذموم است و خداوند هم اين را رد کرده است. اما در مقام عمل آنان دچار تناقض مي شوند و گرفتاري به حدي پيش مي رود که منافع ملي را بر منافع استاني ترجيح مي دهند.

اين بسيار مهم است که طرح هاي ملي زيادي در استان خوزستان اجرا شد که منافعش به کل کشور بر مي گردد اما ضرر و زيان و گرفتاري و مشکلات و چالش هايش به خوزستان رسيده و در آخر منافع اصلي اش به جيب کساني خارج از استان تحت عنوان منافع ملي مي رفت، مثلاً شما پيمانکاراني را مي ديديد در نيشکر و يا فولاد و نفت که بچه هاي استان نبودند، اما از بالا سفارش مي شدند و به قولي مي گفتند که اول هفته با کيف خالي مي آمدند و آخر هفته با کيفي پر از پول مي رفتند.

اما راه نجات استان اين است که توسعه يافتگي را به عنوان يک اصل نجات از وضعيت موجود تلقي کنند، به اين صورت که بايد صنايع پايين دستي در خوزستان ايجاد شود چنانکه در بحث نيشکر و نفت و فولاد مي توانيم در خوزستان صنايع پايين دستي ايجاد کنيم که همه را به سمت کار و توليد و درآمد زايي ببريم.

از تعداد شهرک هاي صنعتي موجود در استان خوزستان و مقايسه اش با تعداد شهرک هاي صنعتي استان اصفهان توسعه يافتگي را در صنعت مي توانيم به عينه ببينيم.

يعني در شهرک هاي صنعتي استان خوزستان يک سوم شهرک هاي صنعتي استان اصفهان است. يعني آن استان يک مجموعه صنعتي شده است با درآمد و اما استان خوزستان يک استان صنعتي و کشاورزي و توليدي اما بدون درآمد براي مردمش.

به تعبيري ديگر خوزستان شده منبع درآمد زايي براي مردم خارج از استان.

براي نمونه مي توانم از رود کارون اين رود پر برکت و زيباي خوزستان نام ببرم که مي تواند منبعي بزرگ براي رونق کشاورزي و صنايع باشد اما امروزه آب را از سرچشمه اين رود انشعاب داده اند و برده اند و آنچه نصيب ما شده رودخانه است که به صورت زهکش درآمده و بوي فاضلابش براي قدم زدن در کناره هاي آن هم آزار دهنده مي باشد.

نمي دانم چه کلمه و عبارتي را براي کساني که مسئوليتي داشتند و گذاشتند اين گونه اين سرمايه ملي کنار زده شده و به خشکي و آلوده گي دچار شود و چرا خوزستان اين گونه مورد بي مهري واقع شد بگويم بجز اينکه بايد بگويم تاريخ و مردم بايد در مورد آنان قضاوت کند.

براي توسعه يافتگي راه حل هايي هست اول اينکه بايد ببينيم ما در سطح ملي و کابينه چه تعداد کساني داريم که تصميم گير هستند.

نيروهاي خبره و کارشناس خوزستاني زيادي در سطح کشور در حال تصميم گيري و مديريت هستند اما متاسفانه در استان به دليل بسياري از حساسيت ها نمي توانيم از وجودشان بهره اي ببريم. در استان خوزستان هميشه گروه گرايي و حزب گرايي و قوم گرايي بوده و عده اي آمدند و از اين تفارق به نفع خودشان بهره برداري کردند. در حالي که مردم خوزستان به عنوان صاحبان اصلي اول بايد خودشان از اين منابع استفاده ببرند.

در مورد بحث موانع توسعه اشاره به بخش هايي از ظرفيت هاي استفاده نکرده داشتيد. بخش صنعت و کشاورزي از حوزه هاي تخصصي شماست، چرا با وجود صنايع و توليدات کشاورزي فراوان، استان خوزستان در اين دو حوزه نيز عقب مانده است؟

متاسفانه در بحث صنعت استان خوزستان به آن سرعتي که انتظار مي رفت در آن سرمايه گذاري نشده و در حال حاضر استان خوزستان به عنوان يک استان صنعتي مطرح نيست چرا که صنايع بزرگ و مادر و توليد کننده مواد اوليه و اصلي در آن است اما صنايع جانبي و پايين دستي که سود آوري دارد و نيز شغل ايجاد مي کند وحود ندارد و اين همان است که مي گوييم: خوزستان صنعتي نيست.

يعني توليدات صنعتي و مواد صنعتي در خوزستان کاربردي ندارند. يعني بايد صنايع پايين دستي در کنار صنايع بزرگ و مادر ايجاد شوند تا هم زمينه اشتغال زايي و هم زمينه توليد مواد و فرآورده هاي صنعتي در اينجا ايجاد شود.

خوزستان مرکزي شده براي توليد و صدور اين کالا و محصول به جاهاي ديگر و اگر کساني در اين صنايع مشغول به کار هستند بهره اي نمي برند بلکه حقوقي ناچيز مي گيرند و زندگي حقوق بگيري در استان خوزستان نتوانسته است زندگي مردم را تغييري داده و آنان را راضي نگه دارد.

در بخش کشاورزي هم در استان خوزستان، سنتي هستيم و شيوه آبياري و توليد؛ سنتي و قديمي است و کانال هاي اصلي بطور کامل هم در خوزستان ايجاد نشده در حالي که بايد کانال هاي سه و چهار هم به مزارع برسد. هر وقت اين کانال ها توانستند کليه زمين هاي کشاورزي را مشروب کندند مي توان گفت خوزستان به مرحله اي از رشد در بخش کشاورزي رسيده که توليدات مختلقي را با هزينه کم و مشکلات کمتر مي تواند به جامعه عرضه کند.

بنابراين از جمله عوامل توسعه نيافتگي؛ نبود امکانات توسعه در استان خوزستان است.

اين مواردي که بيان کرديد آيا عامل سوء مديريت را هم در استان و در ميان مسئولين استان خوزستان شامل مي شود؟

اصولاً از عوامل اصلي توسعه نيافتگي سوء مديريت است. چرا چون مديريت هاي استاني سعي مي کنند، بمانند و جلب نظر کنند يعني نظر مسئولين کشوري را به خود جلب کنند که اينها آدم هاي وجيه المله اي هستند. و به اين صورت خودشان را جا انداختند که بيش از اينکه به فکر منافع استان باشند به فکر منافع ملي هستند. و خود را کاتوليک تر از پاپ مي دانند و متاسفانه اين در بحث بچه هاي خوزستان هم ديده شده و مي شود و هر کدام از بچه هاي خوزستان به جايگاهي رسيدند سعي کردند ملي نگاه کنند اما اين نگاه در بين مسئولين و بچه هاي استان هاي ديگر نيست و آنان روي منافع استاني خود پافشاري مي کنند.

خوب جناب دکتر جادري شما به عنوان يک کارشناس و کسي که سال ها در مديريت کلان حضور داشته و نماينده نيز بوده؛ چه نسخه اي براي توسعه يافتگي استان تجويز مي کنيد؟

معتقدم اول بايد زمينه همگراي و همزيستي و همکاري بين مردم و بين مسئولين ايحاد شود که به نظر من در اين برهه از زمان يکي از ضروريات استان خوزستان است.

همه ي ما بر عرشه اين کشتي نشسته ايم و همه بايد اين را بدانند و الحمدالله مردم ما امروزه حساسيت هاي قومي ندارند و لاجرم نگاه قومي هيج نتيجه اي هم در بر نداشته و منجر به شکسته است.

در اين بين اقوام عرب و بختياري و مابقي اقوام بايد اين راهکار را به عنوان راه نجات براي استان بپذيرند و اين رقابت خسارت بار را که هر کسي سهم بيشتري بگيرد را کناري گذارده و منافع استاني را بر منافع قومي و گروهي و حتي حزبي ترجيح دهند.

به عنوان يکي از نخبگان استان، آيا مقاومتي در سطح کشور در زمينه رفع مشکلات و توسعه يافتگي خوزستان مشاهده کرده ايد؟

چون در کل کشور بحث توسعه نيافتگي مطرح است هر مجموعه و گروهي که در سطح کشور حاکم است سعي مي کند به استان و شهر خود بپردازد. چون من خود سه دوره در مجلس بودم ديده ام که هر نماينده حاضر است حتا اگر به قيمت نابودي منابع ملي و يا استاني بيانجامد به فکر شهر و يا حوزه انتخاباتي خودش باشد. و اين فکر و تفکر هنوز هم در کشور و مسئولين کشور حاکم است.

خوزستان تا کنون در سطح ملي نيروهاي دست اندرکار با چنين افکاري را در همه دولت ها کم داشته است. فقط در زمان آقاي هاشمي رفسنجاني بود که برخي از دوستان مي گفتند ما سه تا ف داريم فروزش و فروزنده و فلاحيان که يکي وزير اطلاعات بود و تفکرش هم ملي بود و يا آقاي فروزنده که آن هم وزير دفاع بود و ملي بود و نيز آقاي فروزش که وزير جهاد بود و من مي توانم بگويم ايشان کار هاي مفيدي کرد و ما هر گاه کارمان گره مي خورد دست به دامان وي مي شديم. اما در مورد دوگزينه ي ديگر متاسفانه ملي بودند و براي خوزستان نمي تواستند کاري انجام دهند.

وقتي شما در سطح ملي نيروهاي تصميم گير و صاحب نظر کم داريد حتماً بايد بدانيد که در زمينه دستيابي به توسعه يافتگي عقب خواهيد ماند. زماني هشت اصفهاني در سطح کلان مديريت مي کردند. آنها آمدند و فولاد مبارکه را از بندر عباس به اصفهان انتقال دادند با آنکه فولاد به آب محتاج است و بايد در کنار دريا و يا منطقه اي پر از آب باشد. اين نشانه خوبي است به کساني که در سطح ملي مدير هستند اما به فکر استان خودشان هم هستند که متاسفانه ما در مورد خوزستاني ها اينچنين موردي نداشتيم.

شما در انتخابات يازدهم رييس ستاد رييس جمهوري منتخب ملت، دکتر روحاني بوديد، مسلماً با ايشان هم گفت و گوهايي داشته ايد. آشنايي ايشان با مشکلات استان خوزستان چگونه است؟

دکتر روحاني چون در زمان جنگ قائم مقام فرماندهي جنگ بوده اند و مسئوليت هايي هم داشته اند با مسائل خوزستان آشنا هستند و توضيحاتي که ما هم داده ايم مکمل دانسته هاي ايشان شد. و بدون استثناء من بگويم همه ي مسئولين کشور معتقدند خوزستان حقش ادا نشده و مردم خوزستان انسان هايي خوب و ولايتمدار و مهمان نواز و... هستند.

اما همه و همه در مقام عمل دچار لکنت زبان مي شوند و آقاي روحاني هم تافته ي جدا بافته نيست.

ايشان هم مي گويند خوزستان قلب و نبض ايران از لحاظ اقتصاد و سياست و قوميت و.. است اما در وقت عمل همه مي لنگند و من نمي دانم اين چه فلسفه اي است، يا اراده اي در پشت اين مطلب است و يا خداي نکرده مطلب ديگري است که ما نمي توانيم کسي را متهم نماييم. و شايد کل کشور و همه مردم در گرفتاري به سر مي برند و مصيبت زده اند.

ما معتقد نيستيم که خوزستان در حالي آباد شود که اين آبادي به نابودي و عدم توسعه يافتگي استاني ديگر بيانجامد، بلکه معتقديم نفت و گاز ملي است، اما قانون نوشته است که دو درصد به خوزستان داده شود که آقاي روحاني قول داده سه درصد کند. ما مي گوييم آقاي روحاني! همان دو درصد را هم بدهيد ما راضي هستيم اما بدهيد و درست بدهيد نه اينکه در قالب مصوباتي که هرگز اجرا نمي شوند.

من به دکتر روحاني در چهار روزي که در خوزستان مهمان خوزستاني ها بود گفتم که در استان جه خبر است و چه مي گذرد. اما متاسفانه همه صحبت ها و زحماتي که مردم در پشتيباني از روحاني انجام دادند را در تشکيل کابينه مي بينيم که از دست رفت و متاسفانه حتي يک نفر خوزستاني هم در اين کابينه جايي ندارد.

شما چقدر خوش بينيد که در دولت يازدهم به خوزستان نگاه ويژه و واقع بينانه اي شود؟

روحاني در بين مسئولين کشور به عنوان رييس گروه عقلا معروف است و در جبهه عقلانيت ايشان زبانزد هستند که سعي مي کنند عقلاني تصميم بگيرند و محتاطانه و با اعتدال حرکت کنند و بر اساس اين برنامه تدبير و اميد که خوزستان اولين استاني بود که دو مرتبه به آن سفر کردند را مد نظر قرار بدهند. خوزستان به نوعي به عنوان سکوي پرتاپ دکتر روحاني بوده است. اما من چون روحاني را بيش از 25 سال است که مي شناسم و با وي دوست هستم ؛ مي دانم انساني معتقد و دلسوز براي کشور است، و معتقدم که خوزستان را فراموش نخواهد کرد.

چه مولفه ها و مختصاتي در استاندار دولت يازدهم باشد که بتواند قدري از مشکلات استان را کاهش بدهد؟

يکي حکمت و ديگري عقلانيت.

يعني شما وقتي عقل را حاکم کرديد کليه صفات مذموم نمي تواند در کنار عقل باشد و استاندار بايد عقل را مبنا قرار دهد.

عقل کلامي عربي است و بندي است که بر پاي شتر مي بندند تا حرکتي اضافي نکند.

آدم عاقل کسي است که بي خودي حرف نمي زند و شتابزده عمل نمي کند و همه مردم را هم نوعان خود مي داند.

بنابر نامه امام علي (ع) به مالک اشتر که گفت مردم دو نوع هستند يا همدين تو هستند و يا همزاد تو. استانداري که مي آيد بايد بداند که استاندار همه ي مردم است از هر قوم و قبيله اي که مي خواهد باشد.

امروز همه مردم خوزستان و اقوام اگر زندگي شان خوب باشد مي تواند براي استان سودمند باشد و مي تواند امنيت را تضمين کند. استاندار بايد امکانات را به صورتي مناسب و مساوي بين همه مردم تقسيم کند. اما در غير اين صورت اگر تفوق طلبي داشته باشد و اين قوم را بر آن قوم بشوراند بسي بد خواهد کرد.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: