کد خبر: ۵۹
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۵:۰۸

اشاره:

فردي که براي اين گفت وگو انتخاب شده است ثابت کرده در سال هايي که بر او گذشت موفق شده از شهرداري بستان تا شهرداري کلان شهر اهواز نشان دوره هاي مديريتي را طي کند و فراتر از آن نيز براي ساير پست ها خيز بردارد و در آن سنگر نيز منشاء خدماتي باشد. به نظر مي رسد که او ظاهرا مي تواند پله پله مسير پيشرفت را بدون استفاده از رانت و پوشش حمايتي خاص طي کند. وقتي از فرامندهاشمي زاده مي پرسم با برخورداري از اين همه تجربه کار وقتي امروز مديران بي تجربه سياست زده را مي بينيد چه حسي دارد عنوان مي کند که دنيا در حال چرخش است.

از نظر ايشان ما هستيم که ثباتي نداريم. روزها ، ماهها و سالها مي گذرد و مي بينيد که هر بهار با بهار قبلي تفاوت دارد. وقتي مي گوييم که انسان در حال گذر است نبايد توقع داشته باشيم که فقط ما باشيم. بايد زمينه ساز ديگران هم بود. زمينه حضور جوانان را بايد فراهم کرد و اين حضور الزامات خاص خود را دارد. از الزاماتي که در اين رابطه که مي توان توقف را تحمل کرد تجربه اندوزي و عدم ورود سريع به سمت هايي است که تصميم گيري هاي آني و ضمن عالي بودن، بايد جوانب موضوع را به دقت و مسئوليت تصميم را بر گرفتن داشته باشد.

فرامند هاشمي زاده با اعتقاد به اينکه اگر مي خواهيم اين مسئوليت با دقت منتقل شود و زمينه ساز يک توسعه مناسب قرار بگيرد ضرورت دارد که براي مديراني که شما از آنها به عنوان مديران کهنه کار نام مي بريد جوانان را در کنار خود داشته باشد و به نوعي اين آموزش و انتقال تجربه و سير تحول و دگرگوني را فراهم کند تا با يک پختگي و با يک ريسک پذيري کمتر در تصميم گيري هاي اجتماعي، سياسي و عمراني که معمولا تلفات زياد اقتصادي و فرصت سوزي ها کمتر شود. با اين مدير دولتي سال هاي نه چندان دور در خوزستان گفت و گويي انجام داده ایم که مي خوانيد:

خاصيت جوامعي که عقلايي فکر مي کنند دست يافتن به يک توسعه پايدار است. ما براي اداره کردن جامعه پيراموني خود نيازمند اتخاذ چه تدابيري هستيم؟

در دنيا نمونه هاي مختلفي داريم که عقلايي فکر مي کنند و به نوعي انتقال قدرت و تجربه را به خوبي مديريت مي کنند و سير تحول را بر اساس خواسته خود رقم زدند يک جوامع موفق بودند که بدون هيچگونه تصادم فکري، سياسي و هزينه اجتماعي و فرصت سوزي ها اين نقل و انتقال ها به صورت اصولي و زير ساختي صورت گرفته است.

نمونه موفق آن را در چين مي بينيم که هر چند وقت يک بار قدرت از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود و مي بينيم که برنامه هاي اساسي آنها به خوبي پيش مي رود و به همين خاطر يکي از اقتصادهاي بزرگ دنيا محسوب مي شود. بنابراين نگاه من به جوانان نگاه مثبتي است مشروط بر اينکه اهليت و صلاحيتي که بايد براي يک تصميم گير و نه تصميم ساز بايد يک سري زمان و پله هايي را طي کرده باشد تا برسد به جايي که بتواند تصميم بگيرد. از اين بابت شاهد موفقيت هايي که جوانان با انگيزه، با دانش منشا خدمات بودند هستيم. اداره کردن يک جامعه در پست هاي مختلف نياز به يک تجارب و دانش و بعضي وسايل و اسباب کار دارد که بايد اين را فراهم کرد و ما وظيفه داريم که زمينه رشد آن را فراهم بياوريم.

در حوزه مديريت شهري عواملي که از نشانه هاي بارز عدم توسعه استان محسوب مي شوند تاکيدم بر چهره بدون تغيير و سنتي شهرهاي استان مي باشد. چه مشکلاتي در خصوص توسعه وجود دارد که به عنوان مثال شاهد وجود شکاف عظيمي بين اهواز و ساير کلان شهرهاي کشور باشيم. چرا؟

جمله معروفي است که مي گويد هيچ توسعه اي بدون دليل نيست و هيچ عدم توسعه اي هم بي دليل نيست. دلايلي که براي ما اتفاق مي افتد به اين خاطر است که توسعه انساني را فراموش کرده ايم و توسعه فيزيکي را نگاه کرده ايم.

در حالي که تاکيد ما نبايد بر توسعه فيزيکي باشد. بايد توسعه انساني مدنظر قرار بگيرد. در جاهايي که پيشرفت اتفاق مي افتد و رهاوردي بوجود مي آيد بايد دقت کنيم که در زمينه استفاده از نيروي انساني چه اتفاقي افتاده است. در اين شرايط عيب ها و لنگي کار ما مشخص مي شود.

اگر از اين منظر به توسعه نگاه کنيم در کانال توسعه قرار مي گيريم و به تحليل مناسبي مي توانم دست پيدا کنيم. يکي از مواردي که فراموش شده توسعه انساني است. بايد اعتراف کنم که در زمينه هاي مختلف چه در نخبه پروري، نگهداري آنها و زمينه سازي براي رشد نيروهاي مستعد برنامه نداشته ايم و تازه عکس آن عمل کرديم. در تخريب نيروها، در پراکنده کردن نيروها و در عدم فراهم کردن زمينه رشد نيروهاي مستعد بيشتر قدم برداشته ايم تا در جهت سازندگي و کادرسازي. در اين خصوص جاي بحث فراوان وجود دارد.

بحث دوم داشتن برنامه و هدف گذاري و حرکات راهبردي است و مجموعه کارهايي که استان را مي سازد و استان را در مقايسه با استان هاي ديگر در شاخص گذاري مي تواند مورد ارزيابي قرار بگيرد ما نداشتيم. هرگاه جرقه اي هم در سطح استان زده شد متاسفانه با تغييرها و جابه جايي هايي در زمينه نيروي انساني در حوزه مديريتي و کارشناسي آن برنامه از بين رفته است و مکررا در حال آزمايش نظرات برنامه هايي بوديم که چندگاهي آن مديريت ها آن را طراحي مي کنند و زماني هم که آن نظريات اجرا مي شدند هم عمر مديريت آنها کوتاه بوده است و هم عدم ثبات و تخريب ها و هجمه ها به گونه اي بود که توسعه ها موزون و هماهنگ و منسجم و رو به جلو اتفاق نيفتد. در يک جاهايي چراع هايي روشن شده و چراغ هايي روشن شده ولي با هر بادي آن چراغ خاموش شده است.

در چنين شرايطي است که خوزستان به توسعه دست نمي يابد.

شما سال هاست که در بدنه وزارت نفت در حال مديريت هستيد، نقش نفت و صنايع مادر در توسعه خوزستان در پيشرفت يا پس رفت خوزستان را همواره مورد بحث قرار است. شما اين موهبت را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

خداوند گاه موهبت هايي را مي بخشد و عقل و احساس را در کنارش به انسان بخشيده است.اين انسان چگونه مي تواند از عقل و توان خود براي بهره برداري از اين انرژي و موهبت ها استفاده کند. اگر به نفت و صنايع وابسته به آن نگاه کنيم متوجه مي شويم که اين انرژي ها نه تنها موجب توسعه نبوده بلکه موجب توقف توسعه هم شده است.

مناطق بسياري بعد از کوچ و مهاجرت نفت از آن مناطق به خرابه تبديل شدند مثل مسجدسليمان ، هفت کل، نفت سفيد و... اگر نفت عامل توسعه بوده است و از آن موهبتي که وجود داشت آدم هايي مي بودند که از فکرشان استفاده کنند تا آن توسعه را ماندگار در بستر تاريخ و زمينه ساز قرار مي دادند قطعا نفت يک عامل توسعه محسوب مي شد. عمده آن بر مي گردد به خود ما که چگونه از اين نعمت برداشت کرده ايم. ما کجاي کار قرار گرفتيم. نفت به عنوان انفال و ثروتي که به کل ايران تعلق دارد به ديدگاهي براي برداشت ثروت تبديل شده و نه براي توسعه ثروت اتفاق افتاده است.اين برداشت ثروت بدون توجه به خواستگاه اصلي نفت در کشور که بايد به جغرافياي نفت هم توجه خاص شود صورت گرفت.

اين برداشت ثروت به عنوان مکش به کل کشور و مي گيرد. اما نگاهي هم بايد به اهداف اين پمپاژ صورت مي گرفت. پس خواستگاه نفت چه مي شود؟

اين عدم توجه را مي شود 50 ،60 درصدش را بايد به خوزستاني ها نسبت داد. از اين موهبتي که خدا در خوزستان براي ما گذاشته و با ميزان نيازي که در کشور وجود دارد چگونه تعامل کرده ايم. هيچ وقت به يک تعادلي بين نياز خوزستان و نياز کشور پيدا نکرديم. که اين عدم شناخت آينده موجب شده که اين عدم توسعه به بعضي روشنفکران هم سرايت کند. چرا ما همه اش دنبال منجي در خارج از خوزستان هستيم. هيچ وقت به فکر نجات خود نيفتاديم.

مي بينيد جايي که ثروت عظيم خدادادي در يک جغرافياي مشخص به وجود آمده به جاي اينکه موجب رفاه و آسايش مردم شود موجب فقر و عدم آباداني و رفاه شده است. در خوزستان ياد گرفتيم حقوق بگير باشيم. حقوق بگير بايد نوکري کند.

نوکري براي نظام مقدس، افتخار است اما وقتي به رفاه اجتماعي برمي گرديم فرد حقوق بگير در يک محدوده خاص قدم بر مي دارد. فکرش محدود مي شود به جيره بگيري. آدم حقوق بگير درکي از توسعه ندارد.

اما اگر کسي متکي به بخش خصوصي باشد همين فرد مي تواند با ايجاد شغل دهها نفر را سامان بدهد. افتخار خيلي ها اين است که کارمند وزارت نفت باشند و اين چيزي را حل نمي کند. ممکن است در مقايسه با بعضي افراد وضع خوبي داشته باشيم ولي در مقايسه با ديگران قابل مقايسه نيست.

شما تجربه حضور در کسوت نمايندگي مردم اهواز در مجلس را هم داريد. هرکدام از اين نمايندگان کوشش مي کنند تا به سهم خود نقشي در تحول بخشيدن به خوزستان داشته باشند.در زماني که در مجلس بوديد آيا مقاومتي براي توسعه خوزستان مشاهده کرديد؟

موضوع نماينده شدن بر اساس قانون و شرايطي که باعث مي شود افراد مختلف در مجلس حضور بيابند از ابتدا يک نقيصه به همراه داشته است. اما قانون اساسي ما ايجاب کرده که چنين رويه اي اجرا شود. در خيلي از کشورهاي صاحب تجربه و توسعه يافته نحوه انتخاب نمايندگان به گونه اي ديگر است.

بر مي گردم به صحبت هاي قبلي، استاني که مي خواهد موفق باشد توسعه استاني، داشتن برنامه و ساختار اجرايي سبب مي شود که کار را به جلو ببرد. نمايندگان مجلس اگر در اين چرخه چه از نظر نيروي انساني، سازمان دهي نيروي استاني و برنامه ريزي اگر تجربه کسب مي کردند و بعد وارد مجلس مي شدند شايد آنچه که تا الان رقم خورده با موفقيت بيشتري مواجه مي شدند.

اگر به وظايف نمايندگان در مجلس نگاه کنيم سه نقش عمده دارد، يکي از اين وظايف قانون گذاري است. اگر هرچه سرجاي خودش بود مشکلي نداشتم. ورود نمايندگان به حوزه اجرايي به دليل خلاء هايي است که وجود دارد. مردم از او توقع دارند. اگر با اين منشا درست برخورد شود و قانون گذاري درست انجام شود خيلي از اين مسائل سامان خواهند يافت. حالا که وطيفه اصلي نمايندگي فراموش شده و نمايندگان بيشتر به دو حوزه مي پردازند، نخست حضور در مجامع عمومي، رابطه با مردم و ملاقات ها تا خود را به موکلين ثابت کنند که اين مهم باعث وقت کشي ناخواسته مي شود. مردم هم طالب هستند که نماينده خود را ببينند.

موضوع دوم حضور در مسائلل اجرايي است. نمايندگان فکر مي کنند بايد به جاي استاندار، فرماندار، شهردار و بخشدار تصميم بگيرد و فکر مي کنند بايد نقش او بزرگنمايي شود.

اين تضادها رهايي از وظايف اصلي را به همراه داشته است. پرداختن به ايجاد روابط اجتماعي و دخالت در امور اجرايي باعث مي شود تا در طول مجالس گذشته باعث شده تا تصادم نيرو و تخريب نيرو داشته باشيم.

در بعضي استان هاي توسعه يافته وجود اتحاد، هماهنگي و همبستگي در رابطه با نيازهاي استاني موجب شده تا اين استان ها به توفيقات فراوان دست بيابند. اما در استانهايي که درگيري هاي بي مورد و تنازع و تصادم اتفاق مي افتد موجب خنثي سازي پتانسيل ها و توان ها مي شود.

در اين شرايط چهارسال که مي گذرد نماينده خسته و فرسوده مي شود. در حالي که بايد خوشحال از مفيد بودن باشد اما نااميد و مايوس شده است. چون اهدافش تحقق پيدا نکرده است. نه در قسمت قانون گذاري و نه اجرايي و نه حتي در ايجاد رضايت در ميان مردم موفق نبوده است. اين چالش ها اگر نبود خوزستان با دارا بودن 18 نماينده در مجلس اي خود قدرت بلامنازع باشد.

اگر واقعا يک مقدار از مسائل نفسي و تحميلي از اطراف گذشت مي شد و هماهنگي گروهي با ساير همکاران صورت مي گرفت و قبولي ليدري افراد با تجربه صورت مي گرفت خوزستان موفق تر مي شد و نوع حضور به گونه اي ديگر رقم مي خورد. بنابراين نمايندگان علي رغم همه مسائلي که مطرح مي شود مي توانند قدرت بسيار خوبي در ايجاد يک قدرت در تدوين برنامه ريزي و تعيين ساختار مناسب و تدوين استراتژي موثر باشند.

عده اي جنگ را دليل عمده عدم توسعه استان مي دانند در حاليکه ژاپن و آلمان نيز دچار اين مشکل بوده اند و در عرض چند سال اين عقب ماندگي را جبران کردند، چرا بازسازي ناتمام ماند و توسعه استان را به عقب انداخت؟

نزديک ترين مثالي که مي توان زد و شبيه خوزستان است مربوط به سونامي ژاپن است.

نوعي از سونامي که باعث شد کشتي هاي غول پيکر را مثل پر کاه بلند کند و ماشين ها را مثل قوطي کبريت جابه جا نمايد. تصور مي رود که سال ها طول بکشد تا مناطق سيل زده و ويران شده بازسازي شوند ولي همکاري بسيار نزديک و فرهنگ ريشه اي عميقي که در ژاپن وجود داشت و آن احساس مسئوليتي که مردم داشتند و توسعه اي که در وجود مردم رخنه کرده در رابطه با هم دردي و يگانگي و داشتن اين احساس که «مال همه است نه مال کسي يا مال دولت» باعث شد تا به عنوان يک نمونه بارز باعث شود تا در پي اين بحران يک نفر يک ليوان اضافه براي خود برندارد. هيچ کسي خود را مقدم بر ديگري نداند.

مردم و مسئولين در يک رده بودند. اما در ايران چي؟ در جنگ تحميلي عراق بر ايران در بخش اول آن به خاطر که اعتقادي که وجود داشت همه رفتند تا در جبهه هاي نبرد از خاک کشورشان ، ايران- دفاع کنند. ابتدا همه از زن و مرد، جوان و پير يکي بودند. اما متاسفانه به دليل نبود فرهنگ استفاده از توسعه انساني و برنامه ريزي شاهد مهاجرت خيلي ها بوديم.

چون برنامه اي وجود نداشت نتوانست شرايطي براي ماندگاري و بهره وري از اين نيروها و بازسازي نقشي ايفا کند. در اين باره از آلمان، اتريش، ژاپن که جنگ هاي بزرگي هم در آن کشورها رخ داد و با ترقي پس از جنگ مواجه شدند مثال هاي فراگيري مي توان زد. در قبل از جنگ زير ساخت هايي وجود داشت به جاي اينکه به سمت زير ساخت ها بپردازيم به کارهاي روبنايي پرداختيم. مردم را به جاي اينکه در امر بازسازي مشارکت بدهيم آنها را از اين گردونه حذف کرديم و فقط آنها را به خانه سازي خودشان مشغول کرديم.

خانه ساختيم به جاي اينکه کار بسازيم. هزينه هاي فراوان صرف شد تا مردم بدون توجه به معيشت خود برگردند. مردمي که ذائقه زندگي در شهرهاي بزرگتر را لمس کردند و چشيدند و از يک رفاه نسبي برخوردار بودند را به استان خودش دعوت کرديم اما به زمينه برگشت مناسبشان توجه نشد و فقط دعوت کرديم که به بيا خانه خود را بساز.بسياري از هم وطنان هم بودند که برگشتند و امروز شهرشان به شهري تبديل شده که 25 هزار نفر آن جيره بگير کميته امداد امام خميني شده اند. درسته که يک خدمتي صورت مي گيرد ولي آيا اين آمار بايد افتخار باشد و تا کي بايد اين روند ادامه بيابد. عدم پرداختن به زير ساخت هاي اقتصادي علي رغم هزينه سنگين بازسازي بايد بگويم که هيچ کدام در کانال مناسبي قرار نگرفتند.

اگر خوزستان را به دوره اي که نقش اصلي در توسعه خوزستان داشت را برمي گردانديم چه بسا اين مشکلات را در حال حاضر شاهد نبوديم.

از سوي ديگر عدم علاقه به توسعه و ساخت دوباره خوزستان و کوچ منابع زمينه ساز توسعه در جاهاي شد. مثلا در بخش توسعه بنادر، مراکزي ساخته شد که توسعه آنها نياز نبود. بندر امام خميني با بهترين امکانات و موقعيت بين المللي و با 33 اسکله ببينيد در حال حاضر چند کشتي در آن وجود دارد. اين توانمندي موجود است در حالي که چند بندر ساخته شد تا به بندر اصلي تبديل شوند ولي باز هم آن جايگاه را نيافتند.

بندر خرمشهر که قبلا کشتي هاي بزرگ با ظرفيت 15 تا 20 هزار تن را در خود جاي مي داد اما الان به پذيرش کشتي هاي با ظرفيت 5 هزار تن رسيده است. اينها جز عواملي محسوب مي شوند که مانع توسعه خوزستان شده اند.

سال ها معاون برنامه ريزي استانداري خوزستان بوده ايد، اصولا نقش استانداري در تبيين برنامه هاي توسعه چقدر است؟

استانداري به عنوان مرکز حاکميتي که هدايتگر تمام زمينه هاي توسعه در استان از توسعه اجتماعي و اقتصادي و سياسي و فرهنگي گرفته محسوب مي شود و اگر زمينه سازي براي ايجاد همه اينها فراهم مي شد مي توانستيم بگويم نقش خود را به خوبي ايفا کرده است. اگر براي اجراي اين توسعه ها زمينه سازي مي شد و از نقش خود به عنوان مرکز حاکميت و ستاد اجرايي و هدايت گر فعاليت ها بهره کافي را مي گرفت تمام ارکان آن اين قابليت تاثيرگذاري را دارند. اما مي بينيم که اين اتفاق نيفتاد. حالت تدافعي در استانداري بارها باعث شده تا فرسايش بوجود بيايد.

بارها اتفاق افتاده که به دليل عدم تناسب ها باعث شده که مجموعه اي از نمايندگان و و استانداري به تقابل بپردازند. اثبات حقانيت هر کدام از اينها منجر به وقوع اتفاقات ديگر شده است. اگر استان را با استان هاي ديگر مقايسه کنيد تغيير استانداران متعدد در خوزستان يکي از عوامل عقب ماندگي خوزستان بوده است.

در شرايطي که بايد با يک دولت يک استاندار بيايد و برود گاه ديده مي شود که در يک دوره چهارساله، دو يا سه استاندار تغير کرده است. شناختن يک استان و آگاهي از تمام زمينه ها، ايجاد فرصت هاي بالقوه و جزئيات و ايجاد زمينه براي مشارکت مردم کار يک ماه و يک سال نيست. زمان بيشتري مي خواهد. من در دوره معاونت استانداري در بخش عمراني و برنامه ريزي که فعاليت مي کردم متاثر از همين شرايط بود. بارها در حال تلاش بودم که اجازه کار پيدا کنيم. همکاران ديگر هم به همين وضع مبتلا بودند.

به شواهد اسنادي که وجود دارد ما در آنجا با اين تفکر که استان بايد برنامه داشته باشد و با برنامه ريزي هايي که مي کرديم از مراکز پائين دستي خدمات ده در خوزستان شروع کرديم. نگاه ما ابتدا به بخش و شهرستان و سپس کل استان بود.

اگر حافظه شما ياري بدهد اثبات جايگاه استان در هيات دولت براي اينکه خوزستان به کانون توجهات تبديل شود و وزرايي که به عنوان معين انتخاب شوند ناشي از تلاش هايي بود که در آن مقطع صورت مي گرفت.

اين تلاش براي جبران عقب ماندگي بود. به دست آوردن منابع مالي از يک درصدتا يک در هزار نفت و توجه وزارت نفت براي جبران عقب ماندگي جرقه هايي بود که در آن مقطع زده شد. در ظرف 2 سال همه اين تلاش ها نمي توانست جلوه پر رنگي از خود نشان بدهد. اگر آن موقع را بررسي کنيد مي بينيد ما چقدر درگيري داشتيم. چقدر تصادم داشتيم.مدام در حال توجيه بوديم.

خوزستان به دليل موقعيت جغرافيايي خود سياست زده شده است. به استاني امنيتي تبديل شده است. نگاه عمراني و اساسي در اين استان حاکم نيست. اين نگاه باعث حذف توان و پتانسيل ها مي شود و اين يک ظايعه اسف باري است و اين ديدگاه بايد تغيير پيدا کند. بر اثر اين عدم زمينه سازي ها سبب شده که همکار قبل از اينکه اثبات شود تلف شود.

سوء مديريت يا بودجه ناکافي، کداميک را از عوامل توسعه نيافتگي استان مي دانيد؟

شايد به جرات بتوان گفت که عدم ثبات مديريت و عدم تداوم و استمرار اجراي برنامه هاي هر کدام از مديران از عوامل اصلي عدم توسعه خوزستان محسوب مي شود.

براي توسعه منابع مالي نقش دارند ولي اين فکر انسان ها است که توسعه و تحقق برنامه ها را محقق مي سازند. به هرکسي که زمينه دريافت پول را براي او فراهم کنيد اما اگر بر اساس يک برنامه اجرايي نداند چگونه اين پول را خرج کند شاهد هدر دادن منابع اقتصادي مي شود.

در همه توسعه ها نيروي کار و رهبري حرف اول را مي زند. اگر اين مجموعه نباشد امکان توسعه را نبايد به انتظار بنشينيم. جوامع پيشرفته خيلي از اين منابعي را که ما داريم در اختيار ندارند. اما به دليل ثبات اجرايي و سازماني و مديريت مشخص به يک توسعه درست دست يافتند که در اين شرايط در خيلي مواقع نيازمند آنها مي شويم.

آنها مواد خام را از ما دريافت مي کنند و آن را به محصولات استراتژيک تبديل مي کنند و کشورهايي مثل ما ناچار مي شوند که آن محصولات را خريداري کنند.

بعضي از اين کشورهايي که ما به آنها متکي مي شويم کشور به هم پيوسته اي نيستند و جزاير پراکنده اي محسوب مي شوند. اين کشورها زمينه مديريت پروري و مديريت دانش را در خود بوجود آوردند. هيچگاه خلاء مديريت را در خود ايجاد ندادند.

براي خود مدير پرورش داده اند. اما در خوزستان هرگاه مديريتي عوض شده مديراني ديگر را جايگزين کرده اند. هرکسي لابي خوبي داشته است را بر سر کار برده اند.

در چنين شرايطي مديراني که چه موفق بوده اند و چه ناموفق ارزيابي نشده اند. بنابراين بايد توجه خود را روي ثبات مديريت و برنامه ريزي و ساختار اجرايي متمرکز کنيم. چرا در خوزستان هيچ مديري در استان نبايد بداند تا چند ماه در سمت خود قرار مي گيرد. گاه معارفه اي اتفاق افتاده است که تا ساعت قبل مديريت نميدانست که تغيير مي کند. از اين مدير چگونه مي توان انتظار برنامه ريزي و پيشرفت داشت.

استاندار قبلی خوزستان 7 سال بود که نماينده عالي دولت در خوزستان محسوب مي شد. در ديدگاه بسياري از تحليل گران تغيير چنداني در توسعه و پيشرفت استان ايجاد نشده. چرا؟

7 سال فرصت خوبي بود براي همه ما بود. از خود حجازي بپرسيد که در اين هفت سال چند بار براي تثبيت خود توانش را صرف کرده است. قطعا او 50 درصد وقتش را براي اثبات خود صرف کرده است. اگر بسياري به جاي تلاش براي تغيير استاندار مي گذاشتند او اين 50 درصد توان خود را در خدمت توسعه و پيشرفت خوزستان قرار مي داد اتفاق ديگري در توسعه خوزستان مي افتاد.

مديري که خواسته خود را مقدم بر خواسته جمع مي بيند نمي تواند به توسعه خوزستان کمک کند.

وقتي عده اي فقط به فکر منافع خود هستند و خواسته خودشان را مقدم تر از ديگران مي دانند نه استاندار به تنهايي مي تواند براي توسعه خوزستان کار کند و نه اين افراد زياده خواه توانستند به همه خواسته هاي خود دست يابند. بنابراين از فرصت هايي که حاصل شد استفاده نکرديم. اگر کمکش مي کرديم و کاري مي کرديم استاندار مي توانست به خوزستان بيشتر کمک کند.

حجازي فرزند خوزستان است. مشاور استاندار بوده و با توسعه آشنا است. اما واقعاً در خوزستان استاندار حرف اول و آخر را مي زند. در خوزستان تا چه حد در حول روحانيت بزرگ گرد هم آمده ايم تا درباره توسعه خوزستان به يک نتيجه برسيم. زبان انتقاد ما واقعا چقدر بلند است و زبان سازندگي ما چقدر بلند است.

به نظرم درباره استاندار سابق خوزستان دو پهلو صحبت مي کنيد. هم ايشان را عامل توسعه مي دانيد و هم کسي که فرصت تصميم گيري و کار به او داده نشده تا بتواند به موفقيت هاي لازم دست پيدا کند. غير از اين است؟

من دنبال تبرئه ايشان نيستم. منظورم اين است که اگر ما حرکتي جمعي داشته باشيم موفق هستيم. چرا همه اش مي گوييم اين فرد کار نکرد و اون کار نکرد. ما چه کار کرديم.

من بخشي از عقب ماندگي را به مردم خوزستان نسبت مي دهم. يکپارچگي و اتحاد نداريم. ما چرا همه اش دنبال منجي از بيرون هستيم. ما فکر نداريم. مدير نيستيم.

چرا اين ها را کنار مي گذاريم. چرا فقط مي خواهيم به يک نفر سنگ بزنيم. چرا يک نفر را استاندار قرار مي دهيم.

چه زمينه هايي را فراهم کرديم که اين مديران ارشد کار کنند. در خوزستان چقدر افراد توانمند وجود دارد که بايد از اينها خوب استفاده کنيم. از حجازي دفاع نمي کنم. اما حجازي يکي از مديران و نخبگان خوزستان است. خوزستان را به صورت جز نگاه نکنيد. عاملي را که مي خواهيد تحليل کنيد به عوامل مختلفي نگاه کنيد. الان در استانداري خوزستان به مسئولين نمره چند مي دهيد. داريم زير 10 نمره ميدهيم که بخشي از اين نمره دادن به خود مردم بر مي گردد.

در نتيجه وجود خرده فرهنگ هايي که وجود دارد اين فرهنگ که ما خود را خوزستاني نمي دانيم و به نقطه اي جغرافيايي وصل هستيم به ضرر خوزستان شده است. اتصال به يک جغرافياي خاص باعث شده خوزستان پراکنده و خرد شود. اين عدم کل نگري ما در خوزستان سبب شده بزرگترين سرمايه ها در خوزستان از بين برود و پر و بال خوزستان خميده شود.

به نظر شما چه مولفه هايي براي انتخاب استاندار بايد مدنظر دولت باشد تا دست کم يک گام به پيش برويم؟

يکي از مصيبت ها اين است که هر کدام از ارکان اجرايي از ريزترين تا بالاترين رده ها دچار تغيير و تحول مي شوند. يارگيري ها موجب مي شود که تمام تجارب و برنامه هايي که در دوره قبل جمع بندي شده با مدير تغيير يافته مي رود و دوباره روز از نو و روزي از نو مي شود. هر دولتي آمده تا ذائقه و سليقه خود را پياده کند 4 سال اول دوره آن دولت تمام مي شود. عقلانيت دولت ها در 4 سال بعد اتفاق مي افتد که اين دوره هم با چشم بر هم زدني تغيير پيدا مي کند.در اين شرايط لايه هاي انساني که طي 8 سال به يک بلوغي رسيده اند دچار تغيير مي شوند. در کشورهاي توسعه يافته با تغيير رئيس دولت به رده هاي مختلف دست زده نمي شود. چرا. چون دولت بر اساس برنامه اي که دارد اهداف خود را پيش مي برد.

صحبت پاياني؟

حرف هايي که زدم از روي اخلاص و بدون هيچ گونه نگرشي حزبي و يا گروهي زده شده است. من در خوزستان بزرگ شدم و به استان علاقمند هستم.

من بدون گرايش به قوميت خاصي نگاهم به کل خوزستان است. در تمام مجامع و مراکزي که دسترسي پيدا کردم گفته ام اگر انديمشک، شوش، ايذه، سوسنگرد، آبادان و خرمشهر و يا هر شهري از خوزستان رشد کنند خوزستان رشد و توسعه پيدا مي کند.

در حالي که مردم ما هميشه مخلص و همراه و راضي بوده اند اما من از خواص مي خواهم که بيش از اين بر طبل جدايي ها، ناپيوستگي ها و عدم چسبندگي ها نکوبند.

اگر توقع استاني آباد داريم همه ما مسئول هستيم. خوزستان سفره اي است که به همه ايران تعلق دارد. کدام استان کشور اين همه مرز و بندر دارد. کدام استان اين همه آب هاي بين المللي دارد.

ما بهتر از هر کسي ديگر بايد دلمان براي خودمان بسوزد. توقع نداشته باشيد کسي از استاني ديگر دلش براي شما دل بسوزاند.

قدر نيروهاي بالفعل را بدانيم و زمينه ساز حضور همه نيروهاي کارآمد و موثر باشيم.


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: