کد خبر: ۶۵
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۴ - ۲۰:۰۱
حبیب اله بهرامی- نویسنده، شاعر و روزنامه نگار در گفت و گو با «جنوبگان» در آستانه روز خبرنگار از دغدغه هایش می گوید

اختصاصی جنوبگان:


ایوب بهرام:
اشاره:«حبیب اله بهرامی»صاحب قلمی بی توقع است؛ زنگ که زدم گوشی را برداشت. نخستین بار بود که صدای جناب بهرامی را می شنیدم ولی برایم خیلی آشنا بود. انگار خیلی پیش تر اورا دیده بودم. ولی ندیده بودم...
ازدوران دبیرستان که یادم هست بهرامی مسوول قسمت ادبی روزنامه ها وهفته نامه های گوناگون بود. از فجر گرفته تا به امروز توسعه جنوب. چیزی که در اولین برخورد این جنوبی خوش ذوق می توان فهمید، شوخ طبعی وخوش مشرب بودن است. کسی که عمرش را پای ادبیات گذاشته است، نباید جز این باشد. بهرامی استخوان خورد کرده ی ادبیات است. از آن هایی که مرد عمل هستند و کم تر در حاشیه ...
«بهمن ساکی» شاعر خوزستانی در آیین تجلیل از 30 سال فعالیت های فرهنگی و ادبی «بهرامی» می گوید: «در سال های ۶۳ و ۶۴ که دانش آموز بودم و با مطبوعات آشنایی چندانی نداشتم آقای بهرامی- که خبرنگار روزنامه اطلاعات بود- خیلی پر تلاش ظاهر می شد و شعرهای شاعران استان را جمع آوری و در روزنامه اطلاعات و اطلاعات جبهه و در دهه های ۷۰ و ۸۰ در دیگر نشریات کشوری و استانی درج می کرد.»
ایشان متولد ۱۳۳۵ و اهل مسجدسلیمان اما ساکن اهواز و دارای سه فرزند است. این گفت و گو چیزی نیست جز بهانه ی برای آشنایی با دوستی خاک خورده درعرصه قلم.

فرزندان تان میانه ای با ادبیات دارند؟
دو دخترم با ادبیات میانه دارند؛ اما پسرم از میانه گذشته و در زمینه ی نمایش نامه نویسی فقط منو برای گرفتن پرینت از متن های نمایشی اش می شناسد!

به فرزندان خود توصیه می کنید بروند دنبال ادبیات؟
نع! توصیه برای افراد آگاه نیست؛ هر چند که صلاح کار خود را خسروان می دانند.

تحصیلات؟ آیا به زبان دیگری تسلط دارید؟
کارشناس روزنامه نگاری وروابط عمومی هستم. به زبان، ببخشید گویش بختیاری هم تسلط دارم!

تجربه کار در کودکی؟
در دوران دبیرستان کار ساختمانی می کردم. پاکت های مایحتاج غذایی شهروندان را برخی وقت ها درست و چسب می کردم و نیز چسب کردن بلیت های پاره شده ی سینما نفتون و فروختن آن ها به خلق ا… آن هم سه ریالی پنج ریال و ۶ ریالی ۱۰ ریال! در حقیقت، تمام عشق دوران کودکی تا جوانی ام سینما نفتون بود و فوتبال گل کوچک.

در کودکی دوست داشتید چه کاره شوید؟
ای بابا! نمی دونم دیروز چه خوردم؛ شما صحبت آرزوهای دوران کودکی ام را می کنید؟!

همه مشاغلی که تا به حال داشته اید؟
کارمند شرکت نورد و لوله در اهواز، تکنسین و ناظر فنی ساختمان در ستاد بازسازی، معلم روستا، خبرنگار و هم اکنون کارمند اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان و نیز روزنامه نگار.

با نوشتن امور زندگی را می گذرانید یا اینکه نوشتن شغل دوم شماست؟
نوشتن شغل دوم من است. در اصل کارمند و نان خور دولت ام.

آیا با نوشتن می توان زندگی خود را تامین کرد؟
من که به طور کامل نتوانسته ام؛ اما کمک خرج ام بوده است.

تا به حال چه قدر از نوشتن داستان کسب درآمد کرده اید؟
فقط در برخی جشنواره ها هدایایی دریافت کرده ام که به کمک ام آمده است.

از چند سالگی کتاب خواندن را به شکل حرفه ای شروع کردید (اگر با اتفاق جالبی همراه بوده و با کتاب خاصی شروع شده بیان کنید)؟
از دوران دبستان به خواندن کتاب داستان علاقه مند شدم و هر جایی که کتاب می یافتم می خواندم. حتا سر کلاس کتاب داستان را زیر میز باز می کردم و می خواندم و درس را بی خیال می شدم.

چه نوع آثاری را می خواندید؟
ابتدا کتاب های داستانی «مایک هامر» می خواندم. بعد که عقلم آمد سرجایش رفتم سراغ کتاب های پسر خاله ی مادرم به نام «علی ضامن کریمی» که فردی سیاستمدار بود و کتاب های نویسندگان معروف ایرانی مانند جلال آل احمد و صادق هدایت و چوبک و بهرنگی و ژان لافیت و ارنست همینگوی و تولستوی و … در خانه داشت.

نویسندگان مورد علاقه در دوره کودکی یا نوجوانی؟
در دوران کودکی و نوجوانی میکی اسپیلین خالق رمان های مایک هامر. همچنین نویسندگانی چون: آل احمد، رسول پرویزی و ابوتراب جلی

کتاب های محبوب دوران کودکی و نوجوانی (نام ببرید)؟
کتاب های مدیر مدرسه آل احمد و ماهی سیاه کوچولو بهرنگی و…

آیا اتفاق خاصی یا اثر خاصی باعث شد که نگاه شما به ادبیات و کتاخوانی جدی شود؟
از سال ۵۷ به بعد چون پول توی دستم بود و فرصت مطالعه هم داشتم نگاه ام به کتاب های شعر و داستان و نیز طنز جدی شد که هم می خواندم و هم می نوشتم.

از چه زمانی و چه گونه احساس کردید که می خواهید نویسنده بشوید؟
از همان دوران دبستان نگارشم خوب بود و انشاهای خوبی می نوشتم. چون مطالعه می کردم از کتاب گرفته تا روزنامه و مجله.

از چه زمانی شروع به داستان نویسی کردید؟
با شروع جنگ تحمیلی کار نوشتن داستان را شروع کردم و برخی از داستان هایم را در مطبوعات کشور در دهه ی ۶۰ چاپ کردم.

کلاس یا دوره داستان نویسی گذرانده اید؟
به کلاسی نرفتم. فقط کتاب های داستان نویسی خواندم و داستان و رمان.

کارگاه یا کلاس داستان نویسی می تواند کسی را نویسنده کند؟ چه قدر در این زمینه نقش دارد؟
در این کلاس ها ضمن کشف استعداد ها می توان با اصول و رموز داستان نویسی نیز آشنا شد؛ البته اگر استادان دنبال مطرح کردن خود نباشند!

نام آثاری که منتشر کرده اید؟
فقط یک مجموعه شعر دفاع مقدس چاپ کرده ام. اما قصد دارم داستان های جنگ را نیز جمع آوری و چاپ کنم؛ اما ویروس تنبلی اجازه نمی دهد!

آیا اثری بوده که شما را تکان دهد و تاثیری ماندگار روی شما بگذارد؟
جنگ و صلح تولستوی و داستان کوتاهی به نام زنبورک از نویسنده ای مشهدی که ابتدای جنگ در یکی از جشنواره های داستان نویسی کشور برگزیده شد.

کتابی که دوست داشتید شما بنویسید اما کسی دیگر نوشته؟!
کتابی را که دوست داشته باشم بنویسم؛ هنوز کسی ننوشته؛ چون از دل من خبر ندارد.

نویسندگان ایرانی مورد علاقه؟
همه ی نویسندگان بی ادعای امروزی را دوست دارم از جمله خودم!

نویسندگان خارجی مورد علاقه؟
مارکز، چخوف، همینگوی، داستایوفسکی، تولستوی، بالزاک، دیکنز، شولوخف و کامو

کتاب (رمان یا داستان کوتاه)درخشانی که مهجور مانده؟
مجموعه داستان های خودم!

کتابی که بدون این که لایق باشد اسم در کرده؟
خیلی از کتاب های نویسندگانی که به وسیله نهادهای دولتی چاپ می شوند. نیاز به آوردن اسم شان نیست. حتا خودشان هم برای بار دوم کتاب شان را نمی خوانند! ولی من «لبه تیغ» سامرست موام را پنج بار خواندم!

در میان نویسندگان جوان به کدام یک اعتقاد دارید یا به آینده آن ها امیدوارید؟
چند نفری را می شناسم که بیش تر در جشنواره های داستان شرکت می کنند و مقام می آورند اما بسیاری هستند که هنوز ناشناخته اند و من به این ناشناخته ها امیدوارم.

پنج کتابی که پیش از مرگ حتما باید آن را خواند. کتاب هایی برای تنهایی و همه فصول؟
لبه تیغ- دن آرام- جنگ و صلح- صد سال تنهایی و بر می گردیم گل نسرین بچینیم

سبک مورد علاقه در ادبیات؟
واقع گرایی و فراواقع گرایی

محتوا مهم است یا فرم؟
محتوا مهم تر است.

نظرتان درباره جوایز ادبی خصوصی چست؟
جوایز ادبی خصوصی خوب اند به شرطی که داوران رفیق بازی نکنند.

آیا جوایز ادبی دولتی جهت دارند؟ اگر برگزیده شوید جایزه را می گیرید؟
جهت که دارند. چرا که دوست ندارند یک نویسنده ای که در خط شان نیست جوایزشان را درو کند. اما از گرفتن جایزه دولتی دریغ نمی کنم. چه بسا که با کله رفته ام و جایزه ها را گرفته ام.

غیر از ادبیات کدام هنر را خیلی دوست دارید یا در آن فعالیت می کنید؟
فیلم و سینما و هنر هشتم!

با دیدن فیلم میانه ای دارید، سینما می روید یا فیلم ها را روی صفحه تلویزیون تماشا می کنید؟
با دیدن فیلم هم میانه دارم و هم از روی صفحه تلویزیون و هم رایانه نگاه می کنم.

فیلم های مورد علاقه (می توانید فیلم ها را هم نام ببرید)؟
داستان وست ساید- برباد رفته- بن هور- ده فرمان. حرفه ای ها و ۱۲ مرد خبیث و ساعت 25 آنتونی کویین

دوست دارید فیلم نامه بنویسید؟
دوست دارم اما وقت آزاد ندارم.

آیا تابه حال فیلم نامه نوشته اید، هیچ یک از آن ها به مرحله ساخت یا عقد قرار داد رسیده یا در نوشتن فیلمنامه اثری مشارکت داشته اید؟
نوشته ام اما دارد توی خانه خاک می خورد.


اگر قرار باشد از آثارتان برای سینما یا تلویزیون استفاده شود، چه شرطی برای فیلم ساز می گذارید؟
محتوای اثرم را خراب نکند و دستمزد مرا نیز از پیش پرداخت کند. اگر هم وقت داشته باشم در کنار کارگردان باشم. کم الکی که نیستیم!

اهل ورزش هستید؟
فقط پیاده روی.

در گذشته چه طور، دوره نوجوانی یا جوانی؟
با بچه ها گل کوچک بازی می کردیم و با وزنه های سبک نیز ورزش می کردم.

استقلال یا پرسپولیس؟
هیچ کدام. فقط تیم های فولاد و استقلال خوزستان، نفت مسجدسلیمان و نفت آبادان و دیگر تیم های خوزستانی. من یک موی تیم های ورزشی خوزستان را به صد تا تیم های تهرانی نمی دم.

بزرگ ترین حسن شما که دیگران از آن یاد می کنند؟
مردم داری و احترام به دیگران. البته ببخشید که ماستم خیلی شیرین است!

بزرگ ترین عیب تان که معمولن به آن متهم می شوید؟
فکر نکنم عیبی داشته باشم! تا حال کسی بهم نگفته است اما احساس می کنم آنانی که مورد انتقاد من در مطبوعات قرار می گیرند سایه ام را با سنگ آن هم از دور می زنند!

برنامه روزانه شما چه طور است (روزتان را چه طور می گذرانید)؟
صبح ها با رفتن سر کار دولتی؛ بعد ازظهرها با رفتن به دفتر روزنامه و شب ها با نشستن پای تلویزیون و رایانه و چند نقطه و هکذا خواندن و نوشتن در طول روز و شب.

از هنرمندان روز کار هستید یا شب کار؟
بیش تر روزکار.

شب ها چه ویژگی دارد که برای کار کردن مناسب تر است؟
اگر از ۸ صبح تا ساعت ۴ عصر بخوابی شب برای کار خوب است. در غیر این صورت بازدهی در شب نخواهی داشت.

حین کار یا مطالعه موسیقی گوش می کنید؟ موسیقیدان یا خواننده مورد علاقه؟
اصلن. چون رشته ی افکارم را پاره می کند.

میانه تان با شعر؟
نیکوست. یک عمره که شعر می گویم و می خوانم و یک صفحه ای ادبی هم در روزنامه توسعه جنوب دارم که به شعر، داستان و نقد و مصاحبه ی شاعران و نویسندگان مزین می شود.

شاعر مورد علاقه؟
نخست خودم! سپس شاملو و در پایان هم شاعرانی که حرفی برای گفتن داشته باشند که دارند و نمی شود نام شان را ببرم. چرا که ممکن است عده ای از قلم بیفتند.

با قلم و کاغذ می نویسید یا با کامپیوتر (آیا این مساله در فرایند نوشتن تاثیر دارد.)؟
از سال ۸۳ تا کنون با رایانه سر و کار دارم و فقط از خودکار برای یادداشت برداری استفاده می کنم.

داستان تان را تمام می کنید و بعد شروع به اصلاح آن می کنید یا تا هر صفحه کامل نشده باشد سراغ صفحه بعد نمی روید؟
وقتی تمام شد شروع به اصلاح می کنم. البته در حین نوشتن نیز اصلاح لازم را انجام می دهم.

روی نثر و قواعد دستوری وسواس دارید یا آن را به عهده ویراستار می گذارید؟
وسواس که دارم؛ اما چون کارم در روزنامه ویراستاری هم هست؛ بنابراین، خودم بهتر از هر کس دیگری می توانم ویراستاری کنم.

نظرتان درباره استفاده از ویراستار و جایگاه اش در ارتباط با متن چیست؟
ویراستار برای نویسندگانی لازم است که در نگارش ضعف دارند. اما نویسندگانی که خود از لحاظ دستوری مجرب اند، نیازی به ویراستار ندارند. مگر نویسندگانی که بازاری نویس اند و بر اثر زیاد نوشتن وقت ویراستاری و دوباره خواندن ندارند.

بهترین ویراستارهای ادبی؟
به جز خودم و «علی یاری» کس دیگری نمی شناسم.

بهترین نشریه ادبی در خوزستان
نخست، نشریه «جنوبگان» به سردبیری محمد خان مالی که از هر انگشت اش هنر می بارد. دوم، روزنامه «توسعه جنوب».

بهترین و موفق ترین ناشران در حوزه ادبیات داستانی؟
توی نخ بهترین و موفق ترین شان را نرفتم اما انتشاراتی نیلوفر که کتاب شعر من و حمیدرضا اکبری را با بدترین صفحه بندی و بدون این که غلط گیری کند به چاپ رساند که من حتا یک جلدی از آن را به دوستانم هم ندادم به عنوان بدترین انتشاراتی نام می برم.

کدام یک را می پسندید: شهرت در زمان حیات یا جاودانگی بعد از مرگ؟
هر دو را می پسندم.

اهل مراوده با دیگر نویسندگان هستید؟
کم. چرا که فرصت لازم را پیدا نمی کنم. البته این روزها فیسبوک کارم را راحت کرده است.

میانه تان با کافه نشینی چه طور است؟
نه میانه ای دارم و نه وقت اش را.

اهل حضور در نشست های نقد آثار داستانی هستید؟
اگر وقت داشته باشم؛ که ندارم!

آیا راست است که در ادبیات داستانی جوان امروز رابطه خیلی نقش دارد (در بهتر دیده شدن، نقد شدن و ….)؟
صد درصد. متأسفانه در دنیای مروز که دنیای رابطه است، ضابطه جایی ندارد.

آیا به این نکته که برخی نویسندگان باندی عمل می کنند (در جایزه دادن و نوشتن در باره آثار خودشان) اعتقاد دارید؟
این که مثل روز روشن است و به قول معروف اظهر من الشمس است و بیش تر هم در جشنواره ها و جایزه های دولتی به چشم می خورد؛ جوایز ریز و درشتی که فقط بین خودشان دست به دست می شود!

روزنامه یا مجلاتی را که مرتب یا اغلب می خرید؟
روزنامه تا دلت بخواد. البته بدون این که پولی از جیبم بدهم. بعضی مجله های ادبی نیز تهیه می کنم.

اهل وب گردی هستید؟ وب سایت ادبی یا هنری که به آن مرتب سر می زنید؟
وب گردی جزو کارهای روزانه ام است. در ایمیلم معمولن خواندنی های وب سایت های ادبی و نشریه های اینترنتی مثل نامه ی حبیب و … سبز می شود.

اهل وب نویسی هستید؟ سایت و یا وبلاگ دارید؟
هستم. چند وبلاگ دارم که هر از گاهی می نویسم.

به نظر شما فضای مجازی نقش سازنده در ادبیات داستانی داشته یا مخرب؟
البته نقش سازنده دارد؛ اما متأسفانه نوشته های نویسندگان و شاعران به راحتی در فضای مجازی منتشر می شود بدون آن که نام نویسنده یا شاعر آثار ذکر شود.

موافق انتشار داستانی در فضای مجازی یا به صورت الکترونیکی هستید؟
نه. چون به راحتی می تواند داستان ات را به یغما ببرند!

جمله های کوتاه شما درباره ی برخی نویسندگان، شاعران و هنرمندان 

صادق هدایت؟
مرگ روشن و هدایتی که واقعن صادق بود.

بهرام صادقی؟
نویسنده ای تاثیر گذار که با قمقمه های خالی به ملکوت پیوست.

بیژن نجدی؟
شاعر و نویسنده ای که با یوزپلنگان می دوید.

ابراهیم گلستان؟
همه فن حریفی که نگاه ارنست همینگوی در قلب اش نفوذ کرد.

هوشنگ گلشیری؟
در مکتب بهرام صادقی کارنامه ی خوبی گرفت.

احمد شاملو؟
با چراغ به آرزویش رسید: «بگو برهنه به خاک ام کنند سراپا برهنه…»

محمود دولت آبادی؟
«زوال کلنل» اش وزیر ارشاد را غافل گیر کرد!

رضا براهنی؟
شاعری که فقط منتقد است.

جلال آل احمد؟
از رنجی که می بریم دچار افسردگی شدید شد و…

مصطفی مستور؟
دانای کلی که روی ماه خداوند را بوسید.

احمد محمود؟
همسایه ی ما که در زمین سوخته در مدار صفر درجه باقی ماند.

رضاعطاران؟
«مستر بین» بچه هایی که نیاز به خنده دارند!

مجید زمانی اصل؟
شاعر و منتقد بی ادعا و خاکی که هر وقت تنها و دلتنگ می شوم برای دیدنش به میدان شهدا می روم.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: