کد خبر: ۶۹
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۴ - ۲۲:۱۸

اشاره:

قويترين مرد سال آلمان جوان آباداني و ايرانيالاصلي است که از سالها پيش در آلمان زندگي ميکند. اين ورزشکار نه تنها هفت سال است که گوشت را کنار گذاشته، بلکه اخيراً هر نوع پروتئين حيواني را هم از رژيم غذايي خود حذف کرده است.

انجام ورزش سنگين بدون تأمين انرژي از منابع غذايي حيواني براي بسياري قابل تصور نيست. اين آباداني اما خلاف اين موضوع را اثبات کرده است. پاتريک بابوميان که سابقهي بيش از دو دهه ورزش قدرتي را دارد، نه تنها از 7 سال پيش لب به گوشت نزده، بلکه از 7 ماه پيش منابع انرژي حيواني نظير شير و تخممرغ را هم بهطور کامل از رژيم غذايي خود حذف کرده و گياهخوار مطلق شده است.

بابوميان با وجود اين در سال 2011 بهعنوان قويترين مرد آلمان برگزيده شد. وي خود ميگويد تغيير رژيم غذايي نهتنها از توان او نکاسته بلکه به بهترشدن فرم بدنش هم کمک بسياري کرده است.

پاتريک بابوميان عناصر موجود در غذاهاي ايراني مانند برنج و لوبيا را منابع غني انرژي ميداند.

پاتريک بابوميان در سال 1979، در روزهاي پرهياهوي پس از پيروزي انقلاب اسلامي و پيش از آغاز جنگ عراق و ايران، در آبادان از پدري آباداني و مادري اصفهاني به دنيا آمد. خانوادهي پاتريک براي دورکردن او از سر و صدا و مخاطرات جنگ، او را به اصفهان فرستادند؛ جايي که در آن پاتريک نخستين سالهاي زندگي و مدرسه را سپري کرد. او تنها در تعطيلات براي ديدار با ديگر اعضاي خانواده به بندر ماهشهر ميرفت.

قويترين مرد آلمان زماني که 4 سال داشت در آستانه زمستان پدر و خواهر کوچکترش را در يک تصادف رانندگي از دست داد. مادر پاتريک که به همراه پدر و خواهر او در اتومبيل از ماهشهر به اصفهان ميآمد، هم جراحتهاي سختي برداشت. پاتريک بابوميان از آن پس در کنار مادر و مادربزرگش بزرگ شد.

هنگامي که پاتريک 7 سال داشت ايران را به همراه مادر و مادربزرگ به مقصد ايالات متحده آمريکا ترک کرد. در روزهاي توقف موقت در آلمان اما اين کشور نظر مادر پاتريک را به خود جلب ميکند و آلمان به مقصد نهايي خانواده تبديل ميشود.

قويترين مرد آلمان ريشههاي گرايش به رشته ورزشي خود را در سالهاي نخست زندگياش ميبيند: «من در خانوادهي سهنفرهاي بزرگ شدم که دو عضو ديگر آن زن بودند.» اشارهي او به مادر و مادر بزرگاش است که پس از مرگ پدر براي او باقي ماندند.

به گفتهي پاتريک، کودکان ساختارهاي روشني از زندگي در خانواده دارند؛ اينکه بايد در دامن خانواده بود و بهعنوان مثال در ساعتي خاص به مدرسه رفت. اين ساختارهاي ثابت احساس امنيت و کنترل اوضاع را به کودک القا ميکنند. وقتي اين حس امنيت با پيشآمدي تلخ در خانواده خدشهدار ميشود، عضو کوچک خانواده ممکن است به سمت کسب نيرويي خارقالعاده براي محافظت از ديگر اعضا گرايش پيدا کند.

يک رشته از خاطراتي که پاتريک بابوميان پس از گذشت 26 سال هنوز در سر دارد، به دوران مدرسه در اصفهان برميگردد. جالب اينکه قويترين مرد آلمان در آن دوران در ميان همکلاسيها کوچکترين جثه را داشته و بارها از سوي همقطارانش کتک هم خورده است! او ميگويد شايد اين موضوع هم انگيزهاي بوده براي پاتريک کوچک که روزي بسيار قوي شود.

خاطرات مسافرت با اتوبوس از اصفهان تا تهران يا خاطرات مشاهده کوههاي اطراف اصفهان همچنان در ذهن او برجستهاند.

پاتريک بابوميان در حال حاضر مقيم شهر «پوتسدام» در نزديکي برلين، پايتخت آلمان است. وي علاوه بر حضور در فهرست يکي از قويترين مردان جهان، دوران مربيگري در اين رشته را پشت سر گذاشته است. بابوميان که اعتقاد دارد ذهن و جسم را بايد همزمان پرورش داد، تحصيل در رشتهي روانشناسي را نيز به پايان برده و در حال تنظيم پاياننامهي خود است.

اين ورزشکار 121 کيلويي بهعنوان يک گياهخوار در فهرست قويترين مردان جهان بسيار مورد توجه رسانههاي مختلف است. وي همچنين در حال تنظيم کتابچهاي است براي کمک به کساني که علاقه دارند اين ورزش سنگين را با تغذيهي گياهي يا رژيم غذايي بدون گوشت ادامه دهند.

بابوميان در مسابقات سال 2012 آلمان نيز با فاصلهي ناچيزي نسبت به رقيب خود به مقام دومين مرد قوي آلمان رسيد و براي سال 2013 خيز بلندي برداشته است تا بار ديگر پرچم خوزستان بالا باشد آن هم در بلاد کفر!

پاتريک شما تجربه قهرماني در مسابقات قويترين مردان در قسمت فوق سنگين ـ بالاي 105 کيلوگرم ـ را داريد. چطور شد که به چنين ورزشي روي آورديد و سراغ ورزشهاي ديگري مثل فوتبال، بسکتبال يا وزنهبرداري نرفتيد؟

خب بايد کمي از زمان بچگي بگويم. من از کودکي علاقه زيادي به قدرت بدني داشتم و هرچند مدتي فوتبال هم بازي کردم اما هميشه کشش خاصي به ورزشهاي فردي داشتم. در مدرسه هم هميشه گوشهگير بودم و شايد همين ويژگي شخصيتي بود که باعث شد بدنبال ورزشهاي فردي باشم و به ورزشي که با قدرت بدني سروکار دارد علاقه نشان بدهم.

چه چيز در اين ورزش که با زور و بازو سرو کار دارد، توجه شما را به خودش جلب کرده است؟

من در ايران و کمي پيش از جنگ با عراق به دنيا آمدم. در خانواده اي که تمام افراد آن زن بودند و اغلب احساس ناامني را تجربه مي کردم. به طوري که در دنياي کودکي خودم آرزو داشتم که قوي باشم يا آنقدر قدرت داشته باشم که شرايط ناخوشايند را کنترل کنم. ورزشهاي رزمي در نظرم خيلي خشن بودند و من هميشه از خشونت فاصله ميگرفتم.

بنابراين فقط ورزش قدرتي باقي مي ماند که همانند زرهي دفاعي به نظر ميآمد و شايد با آن مي توانستم از خودم در برابر شرايط غيرقابل کنترل حفاظت کنم.

اولين باري که اين ورزش را امتحان کرديد چه زماني بود؟

زماني که چهارده ساله بودم مسابقه قويترين مردان دنيا را بارها از تلوزيون ديديم؛ برايم خيلي جالب بود. ورزشکارها را به شکل قهرمانان و شخصيتهاي کارتوني ميديدم؛ کسانيکه کارهاي خارقالعاده مي کردند. کارهايي که آدمهاي معمولي قادر به انجام آن نبودند، مثل بلند کردن ماشين يا کشيدن کاميون يا حتي هواپيما.

اوايل تنها برايم جذابيت داشت اما بعدها وقتي خودم به اين ورزش روي آوردم، انواع مختلفي از ورزشهاي قدرتي مثل سهگانه ـ شبيه به وزنهبرداري - را امتحان کردم. به مرور زمان که قويتر شدم تصميم گرفتم در يک مسابقه غيرحرفهاي قويترين مردان شرکت کنم که اتفاقاً در همان مسابقه اول موفق هم بودم و نفر سوم شدم. همان شد که با خودم فکر کردم، حالا که استعداد لازم را دارم مي توانم با تلاش و تمرين بيشتر به درجات بالاتري برسم.

براي اين مسابقات چطور تمرين ميکنيد؟

ورزش ما تقريباً ورزش جديدي است و به همين خاطر هنوز زيرساختارهاي مورد نياز و امکان تمرين تخصصي در همه جا وجود ندارد. در حال حاضر من محلي با مساحت دويست متر مربع براي تمرين اجاره کردهام و ماهانه پول زيادي بابت آن پرداخت ميکنم. از سال 2006 که شرکت در مسابقات قويترين مردان را شروع کردم، آنجا تمرين مي کنم و از سال 2007 نخستين دستگاههاي ويژهي تمرين را سفارش دادم؛ من در واقع هميشه مستقل کار کردهام.

پاتريک شما از هفت سال پيش گياه‌‌خوار هستيد و الان حدود هشت ماه است که گياهخوار مطلق شدهايد و حتي تخم مرغ و شير هم نمي‌‌‌‌خوريد. با توجه به اينکه به هيچ وجه مواد پروتئيني حيواني نميخوريد، چطور اين قدر نيرومند هستيد؟

سوال خوبي است. در اذهان عمومي اينطور جا افتاده که تنها گوشت منبع خوبي براي تامين انرژي بدن است. من هميشه مثال سادهاي ميزنم: اغلب به ورزشکاران تازهکاري که ميخواهند قوي شوند و بدني مثل گاوميش داشته باشند ميگويم اگر ميخواهي مثل گاوميش قوي شوي نبايد گاوميش بخوري، بلکه بايد چيزي را بخوري که گاوميش ميخورد.

وقتي به حيوانات هم نگاه کنم متوجه ميشويم که تمام حيواناتي تنومند و قويهيکل گياهخوار هستند. يکي از قويترين حيوانات گوريل است که گياهخوار مطلق است؛ هرچند گاهي اوقات مورچه هم ميخورد اما شايد اين تنها 3 درصد از غذاي او را تشکيل ميدهد و در کل از ميوه و برگ درختان تغذيه ميکنند. بدن ما از نظر بيولوژيکي هم قابليت جذب و هضم گوشت را دارد و هم سبزيجات. ما ميتوانيم گوشت هم بخوريم اما مجبور نيستيم. در حالي که اغلب اين را فراموش ميکنيم.

زماني که من گوشت را از برنامه غذاييام حذف کردم، قدرت بدنيام در تمرينات بيست درصد افزايش پيدا کرد چون اشتهاي بيشتري داشتم. در حقيقت گوشت به زمان بيشتري براي هضم نياز دارد و در نتيجه اين سوخت و ساز طولاني مواد مضر ديگري ايجاد ميشوند؛ معده اسيدي ميشود و فشار بيشتري را تحمل مي کند.

وقتي اينها نباشند اشتهاي بيشتري براي غذا خوردن داريم و از همه مهمتر اينکه غذاي سالمتري ميخوريم. اين موجب افزايش يازدهي در تمرينات ميشود. من حتي از زماني که گياهخوار مطلق شدم، قدرت بدنيام دوچندان شده است. با حذف محصولات لبني و تخم مرغ که ترکيبات اسيدي ايجاد ميکنند، سوخت و ساز بدن به مراتب بهتر ميشود.

آيا مدام احساس گرسنگي ميکنيد و براي خوردن هميشه اشتها داريد؟

اينطور نيست که يکدفعه تبديل به آدمي بشوي که مدام در حال خوردن است. در حقيقت در مقايسه با زماني که گوشت ميخوري نسبتا اشتهاي بيشتري داري. نکته جالب اينجاست که وقتي لبنيات را از برنامه غذايي حذف ميکنيم، اشتهاي کمتري براي مواد غذايي شيرين داريم. وقتي شير ميخوريم ناخودآگاه تمايل بيشتري براي خوردن شير بيشتر و به دنبال آن تمايل به شيريني و شکلات پيدا ميکنيم.

از زماني که شير و لبنيات را حذف کردم، ديگر اشتهايي نسبت به شيرينيها هم ندارم و در نتيجه غذاهاي سالمتري ميخورم. اين نوع تغذيه حتي روي فرم بدنم هم تاثير گذاشته است. سال گذشته چيزي بين 123 تا 124 کيلو وزن داشتم که امسال به 121 کيلو رسيده است اما ساختار بدني خيلي بهتري پيدا کردهام.

چطور شد که گياهخوار شديد؟

در مورد من جريان از آنجا شروع شد که روزي از خودم پرسيدم اگر مجبور باشم حيواني را خودم بکشم آيا باز هم حاضر هستم گوشت آن را بخورم. من هميشه حيوانات را دوست داشتهام. مثلاً اگر پرندهاي را ببينم که وسط خيابان افتاده، نجاتش ميدهم‌‌. آن وقت چطور ميتوانم به سوپرمارکت بروم و گوشت يک پرنده مثل مرغ را بخرم و بخورم. اين سوال چند روز ذهن مرا به خوش مشغول کرد تا اينکه به اين نتيجه رسدم که يا بايد اين حس حيواندوستي را رها کنم، يا ديگر گوشت نخورم. در حقيقت اين اولين قدم بود.

وقتي يک بشقاب پر از برنج و در کنارش حبوبات ميخوريم شايد ندانيم که يکي از بهترين ترکيبات پروتئين گياهي جلويمان است. اين دقيقا همان چيزي است که درغذاهاي ايراني زياد ديده مي شود. برنج و خورشت البته بدون گوشت.

آيا به خاطر ورزشي که انجام ميدهيد و رژيم غذايي که داريد تحت نظر پزشک هستيد؟

پزشک خانگي من در جريان همهچيز هست و از زماني که گياهخوار مطلق شدهام، هر سه ماه يکبار آزمايش خون دادهام که تا کنون نتايج کاملا طبيعي بوده است. اما به طور کلي قبل از شروع گياهخواري ميبايست اطلاعات زيادي کسب کرد. من رژيم غذاييام را يکروزه تغيير ندادم، بلکه يک ماه فاصله زمان صرف کردم تا همه چيزرا گام به گام پيش ببرم. به عنوان ورزشکار بايد موقع برنامهريزي غذايي اين را هم در نظر گرفت که چه تغذيهاي مناسب چه رشتهي ورزشياي است.

از آنجا که بيست سال است مستقل ورزش ميکنم و هيچوقت مربي نداشتهام همه اطلاعات را خودم جمع کردم و ميدانستم که به چه چيزهايي بايد دقت کنم و فقط زمان کافي لازم داشتم. اتفاقاً اين موضوع کتابي است که در حال نوشتن آن هستم. در اصل کمي قطورتر از يک بروشور است و در آن به ورزشکاراني که ميخواهند گوشت را کنار بگذارند يا گياهخوار مطلق شوند، توضيح ميدهم که چطور بايد اين کار را انجام دهند و به چه مواردي ميبايست دقت کنند.

آماده کردن غذا با توجه به محدوديتهايي که براي خودتان قا‌‌ئل شديد راحت نيست. به خصوص اينکه مدام در مسابقات هستيد و سفر ميکنيد. پس چطور غذاي مخصوص خودتان را آماده ميکنيد؟

وقتي که در خانه هستم که اصلاً مشکلي نيست چون در واقع درست کردن غذاي گياهي از آسانترين کارها است. مشکل وقتي است که در مسافرت هستم و مشکلتر از آن زماني است که به خارج از کشور سفر ميکنم. آنجا توضيح اين مطلب براي ديگران که دقيقا به چه چيزي احتياج دارم سخت است. بنابراين هميشه غذا و مواد خوراکي مورد نيازم را به همراه دارم.

شما در کنار ورزش در رشته روانشناسي دانشگاه «ماربورگ» آلمان هم تحصيل کرديد و به زودي فارغالتحصيل ميشويد. آيا در سالهاي آينده در رشته تحصيلي خودتان هم در کنار حرفه ورزشي فعاليت خواهيد کرد؟

براي من هر دوي اينها قسمتي از شخصيتام هستند. ما در آلمان، کشور شاعران و متفکران زندگي ميکنيم، جايي که به رشد فکري و روحي توجه زيادي ميشود. اما گاهي اوقات دچار اين اشتباه مي شويم و فکر ميکنيم که ديگر جسممان اهميتي ندارد. اما به نظر من براي اينکه انسان کاملي باشيم به هر دوي آنها نياز است.

چرا رشته روانشناسي را انتخاب کرديد؟

همانطور که اشاره کردم سالهاست که ورزش مي کنم و هميشه به بدنم توجه داشتهام. وقتي که ميخواستم در مورد رشته تحصيليام تصميم بگيرم، به اين موضوع برايم مهم بود که در عرصهي ديگري بجز جسم فعاليت و پيشرفت کنم. روانشناسي رشتهاي بود که نظر من را به خودش جلب کرد.

سنگينترين وزنهاي که تا به حال بلند کردهايد چقدر بوده است؟

سنگينترين وزنهاي که تا به حال حمل کردهام يک گوي نيم تني بود؛ يعني پانصد کيلوگرم را بلند کردم و مسيري مشخص را طي کردم. سنگينترين وزنهاي که تا به حال کشيدهام، يک ماشين آتشنشاني به وزن 21 تن بود.

براي اين کار چه تکنيکي داريد؟

خيلي پيچيده نيست. با يک تسمه به ماشين محکم بسته ميشوي و يک طنابي در دست داري که با آن ماشين را ميکشي.

تا به حال آسيب هم ديدهايد؟

سال گذشته سه بار آسيبديدگي خفيف داشتم. قبل از آن و طي بيست سالي که ورزش مي کردم، هيچ وقت صدمه نديده بودم و اين افتخارم بود. اما سال پيش اين اتفاق افتاد و ماهيچه دو سربازوي هر دو دستم آسيب ديد. اين آسيبديدگي در مسابقات نبود بلکه سر فيلمبرداري اتفاق افتاد. موقع مسابقات اغلب آمادگي بيشتر است و بدن گرمتر، اما سر فيلمبرداري همهچيز عجلهاي است و بايد با اشاره فيلمبردار سريع جلوي دوربين بروي.

يکبار ديگر درست سه هفته قبل از مسابقات قهرماني آلمان در سال گذشته از ناحيه ساق پا آسيب ديدم؛ اتفاقي که نزديک بود به قيمت از دستدادن قهرمانيام تمام شود، چون تازه سه روز قبل از آغاز مسابقات توانستم درست روي پايم بايستم.

شما مقام قويترين مرد آلمان را بدست آورديد. اين مسابقه به چه شکل بود و چه مراحلي داشت؟

اغلب در اين مسابقات ورزشکاران خوب موفق به انجام تمامي مراحل مسابقه مي شوند، اما مهم زمان است. براي مثال مهم نيست چه کسي ميتواند کاميون را بکشد، بلکه چه کسي سريعتر اين کار را انجام ميدهد. اما ميتوانم بگويم چيزي که باعث موفقيت من در سال گذشته شد، توان ذهني من بود. من تا مرحله يکي مانده به آخر، مقام دوم را داشتم و نفر اول - دانيل فيلد - چهار امتياز از من بيشتر داشت.

خيلي بعيد به نظر ميرسيد که بتوانم در مرحله آخر از او جلو بزنم. در اين موقعيت خيلي مهم است که يک ورزشکار تمرکز خود را از دست ندهد و به اين فکر نکند که آيا ميتواند امتياز بگيرد يا نه. بلکه کاملا مصمم به کار خود ادامه دهد و من اين کار را کردم. به مرحله آخر رفتم، مرحلهاي که براي من آسان نبود و مي‌‌بايست پنج گوي بتوني را روي سکو ميگذاشتم. در اين مرحله من نفر دوم شدم، در حالي که رقيب اصلي من خوب عمل نکرد و آنچه غير ممکن به نظر ميرسيد، اتفاق افتاد.


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: