کد خبر: ۷۱
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۴ - ۲۲:۲۸

کيومرث پوراحمد:

تا سيزده سال پيش حتي نامش را نشنيده بوديم . تا سال 1379. (حميد فرخ نژاد را مي گويم) . و آن سال ناگهان کشف شد . يک خوزستاني بالابلند تنومند خشن با گويش و بياني منحصر به فرد و با تفکر خاص خودش که اگرچه از منظر ما ، منطق وکردار و گفتارش عقب مانده و تاريخ گذشته بود اما نمي توانستيم محکومش کنيم . نمي توانستيم دوستش نداشته باشيم . و دوستش داشتيم و او با همان يک فيلم ، (عروس آتش را مي گويم) ، تيديل شد به يک سوپر استار قَدر و تا سرش را بچرخاند سيل پيشنهادها به سويش سرازير شد و حالا ديگر اگر بخواهد يک سوم پيشنهاد هايش را هم قبــول کند ديگر فرصت سر خاراندن ندارد . امـا حميـد فرخ نژاد بيشتر از آن که کار کند سرش را مي خاراند . مي انديشد . وبه سرش و آن چه درسرش مي گذرد اهميت مي دهد . حميد فرخ نژاد پرانرژي و پرتلاش و کاري است و حالا ديگر کار کشته . اما مهم تراز اين ها انديشمند است و متعهد نسبت به کارش .

شايد فکر کنيم که فرخ نژاد شانس آورد که با يک فيلم آن چنان گل کرد و ستاره شد . بله . حتماً شانس آورد . اما در عين حال او با کمک به تحقيق و فيلــم نامه عروس آتش و با بازي درخشان و بي بديلش، به خسرو سينايي هم اين شانش را داد که بهترين فيلمش را کارگرداني کند .

حميد فرخ نژاد قطعاً شانس آورد که با يک فيلم از گم نامي کامل به يکي از نام آورترين چهره هاي سينماي معاصر تبديل شود ، اما قطعاً اين شانش و فرصت از آسمان بر او نازل نشد . حيمد فرخ نژاد ساليان سال پيش از عروس آتش بذر عشق سينما را در عمق وجودش کاشت . يا کاشته شد (فرقي نمي کند) و ساليان سال مثل باغباني دلسوز و عاشق رفتار کرد . او درک کرد که بذر عشق بدون مراقبت و مراقبه جـــوانه هم نمي زند . او ساليان سال خون دل خورد ، صبـــوري کرد ، تحمل کرد،

رنج کشيد ، کار کرد ، مطالعه کرد ، آموخت و باز هم آموخت و آموخت و آموخت و کار کرد وکار کرد و کار کرد ... و رنج و رنج و رنج و آموزش و پرکاري و صبوري بود که او را در شاه راه شانس انداخت . با اين حال شانس آورد که عروس آتش برايش اتفاق افتاد و او را به اوج رساند. اما هميشه، وارد شدن ، يک چيزاست و ماندن چيز ديگري است .

مگرنمي بينيدکرور کرور جوان هاي خوش برو رو (ازدختر وپسر)که مي آيند توي اين فيلـم ها و سريال هاي هشت من نه شاهي بازي مي کنند معروف و محبوب مي شوند و عکس هاي شان اين جا و آن جا ، مثل نفل و نبات چاپ مي شود و هر کجا هم که حاظر مي شوندگروهي براي شان کف مي زنند و هورا مي کشند ... تاريخ کشف و محبوبيت اين هاي را جايي يادداشت کنيد ، تاريخ افول و فراموش شدن شان را هم يادداشت کنيد . مي بينيد که زمان طلوع و غروب شان به اندازه يک روز رمستاني در کشورهاي اسکانديناوي است. اين زود آمده گانِ زود رونده ، خاص اين جا هم نيستند . همه جاي دنيا انبوه کانال هاي تلويزيوني خوراک مي خواهند ، اين جور «فَست فود» ها را هم که نمي شود با گوشت قرقاول و تيهو مهيا کرد . مي شود شانس آورد و آسان وارد شد ، اما اگر پشتوانه و جوهره اش را نداشته باشي نمي ماني . وارد شدن گاهي آسان و غالباً سخت است و ماندن هزار هزار بار سخت تر از وارد شدن .

حميد فرخ نژاد با پشتوانه کافي وارد شد و هرگز هم به اين پشتوانه قناعت نکرد . او به درستي دريافت که عرصه هنر را پاياني نيست و هر چه بداني باز هم کم مي داني . او به درستي دريافت که براي ماندن بايد از بعضي ارقام درشت وسوسه انگيز چشم پوشي کرد و تن به هر کاري نداد . او به درستي قدر و منزلتش را شناخت و هرگز خودش را حراج نکرد که هيچ ، ارزان هم نفروخت . حالا اگر در کارنامه اش فيلم هاي متوسط و حتي بد هم دارد ، که دارد ، اين ديگر جرم نيست . همه غزليات حافظ هم به يک اندازه استخوان دار و ناب نيست . مهم اين است که نمره معدل بالا باشد . که معدل حميد فرخ نژاد بالاست . و مهم تر آن که اگر کار متوسطي به اشتباه يا به خيال فيلم نامه خوب يا به هر دليل ديگر در کارنامه اش ثبت شد ، از آن به بعد چشم هايش را بيشتر باز کرد و بيشتر مراقبت و مراقبه کرد .

رمز پيروزي حميد فرخ نژاد اين است که هميشه جذاب بوده است . شيرين و دل پذير بوده است . که فقط با چشم ها و چهره اش بازي نمي کند . با همه اندامش بازي مي کند . تکنيک بازيگري را بلد است و در عين حال هرگز در بازي اش تکنيک ديده نمي شود . حميد فرخ نژاد که بخشي از موفقيت بزرگش در عروس آتش را مرهون گويش جنوبي ـ عربي و طرز بيانش بود ، ثابت کرد که به خوبي مي تواند به اقتضاي نقش، بيان و گويشي کاملاً متفاوت انتخاب کند و آن بيان و گويش را يک دست تا پايان فيلم پيش ببرد .

ديگر ويژه گي هاي درخشان فرخ نژاد اين است که چهره اش مي تواند پتانسيل فراواني براي تغييرداشته باشد ، چه با چهره پردازي و لباس و هيبتي تازه و چه به همان شکل و هيبتي که هميشه او را ديده ايم (کاملاً معمولي) . هر نقشي را جوري بازي مي کند که تماشاگر در همـان اولين دقايق فيلــم فراموش مي کند اين که بر پرده است حميد فرخ نژاد است ....

و اين که بر پرده است حميد فرخ نژاد است . بازيگري که با پشتوانه فراوان آمــد ، دائماً به پشتوانه اش افزود و هـم چنان مي افزايد و بسنده نمي کند . و اين راز مانده گاري اوست .

اين که بر پرده است حميد فرخ نژاد است که تا هفت سال پيش نامش را هم نشنيده بوديم ، اما تا هميشه نامش در ذهن و خاطره بسيار خسيس و سخت گير و بي رحم سينما مي ماند .


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: